#خیابان_یکطرفه_پارت_102

– برم شرکت ؟

یکم فکر کردم واقعا دلم نمیخواست امروز کسی رو ببینم . زمزمه کردم :

– برو یه رستورانِ خوب .

– چه جور رستورانی باشه ؟

از تو آینه نگاهم میکرد . چه سوالایی میپرسید ! من از کجا بدونم ! فقط تکرار کردم :

– یه رستورانِ خوب !

سر تکون داد و رانندگی کرد . نفسم و بیرون دادم . نگاهی به گوشیم انداختم . باید به میرزایی خبر میدادم . شماره گرفتم و منتظر موندم :

– کجایی تو یسنا ؟

لحنش عصبانی بود . یکمم نگران به نظر میرسید .

– امتحان رانندگی رو قبول شدم .

– جدی ؟ مبارکه !

– دارم میرم ناهار بخورم . توی یه رستوران .

– کجا ؟

– نمیدونم قراره امید ببرتم !


romangram.com | @romangram_com