#خشم_و_سکوت_پارت_117

لئون مکثی کوتاه کرد و بعد گفت :

- خب البته فکر کنم بتونم از خطای هر دو شما چشم پوشی کنم ، چون اگه این موارد پیش نمی اومد من هیچ وقت تورو نمی دیدم !

- تو … تو از این که با من ازدواج کردی خوشحالی ؟

تارا این سوال را به نرمی پرسید و در همان حال نگاه مهرآمیزی از التماس را نیز همراه سوالش کرد . لحظه ای بعد او در آغوش همسرش ، همان جایی که آرزو داشت باشد ، بود . تارا نجواکنان گفت :

- لئون عزیزم ، من از بابت همه چیز معذرت می خوام …

لئون مانع از ادامه ی صحبت او شد و مدتی طولانی تنها صدایی که شنیده می شد ، صدای جیرجیرک های بیرون بود . بالاخره لئون تصمیم گرفت جمله ی تارا را خودش از زبان خودش به پایان رساند و گفت :

- منو به خاطر نتیجه گیری های اشتباهم و قضاوت نادرست و پرت کردن اون چیزا به من ببخش .

اما فورا” صحبتش را این طور پایان داد و گفت :

- فکر می کنم باید تو رو به طور جدی تحت تملک خودم دربیارم و همون طوری که قبلا” ام بهت گفتم دائما” بهت تذکر بدم که جامعه ی ما جامعه ی مرد سالاریه .

تارا که تمام وجودش به لرزه درآمده بود ، خندید و نگاهی از سر شیفتگی به او انداخت .

- من مطمئنم تو این کارو نمی کنی ، عزیزم .

- حالا می بینیم .

لئون وقتی این اخطار را داد چشمانش مهربانانه عمیقا” در چشمان تارا می نگریست و حسی درونی به تارا می گفت که لئون دیگر هرگز موجب ترس او نخواهد شد .

تارا همان لحظه در حالی که شدیدا” دلش می خواست بداند لئون چه موقع عاشقش شده است ، گفت :

- تو از کی به من علاقمند شدی ؟

لئون در جواب خنده ای از سر لذت و مسرت سر داد و سربسر تارا گذاشت و گفت :

- دقیقا” همون سوالی که آدم انتظار داره یه زن بپرسه ، یه سوال زنونه .

و بعد اضافه کرد که واقعا” نمی داند دقیقا” چه وقت فهمیده که به تارا علاقمند شده است .

- تنها چیزی که می دونم اینه که وقتی شنیدم ریکی این جا مونده داشتم از حسادت دیوونه می شدم .

و در ادامه به یاد تارا آورد که او انکار کرده بود که مرد خاصی در زندگیش بوده است و یک بار دیگر تارا سرش را پایین انداخت .

تارا من من کنان گفت :


romangram.com | @romangram_com