#خشم_و_سکوت_پارت_115
- دفعه ی قبل که اون نمایش خشنتو برام دادی خیلی هوس انگیز شده بودی ، یادته ؟
رنگ تارا به سرخی گرایید ، لئون که پیش بینی می کرد با این حرفش تارا سرش را به طرف دیگر بر می گرداند ، با دستش چانه ی او را نگه داشت و تارا را مجبور کرد به او نگاه کند .
- نگران نباش عزیزم ، من نمی خوام این جا تو اتاق مطالعه کاری کنم . زمان و مکان بهتری از این وجود داره .
لئون وقتی رنگ تارا سرخ تر شد ، با نوعی لذت سنگدلانه به او نگاه کرد و تارا مژگان بلندش را پایین آورد تا احساسش را پنهان کند .
لئون یک دفعه پرسید:
- چی شد که با پل نامزد شدی ؟
لئون دستش را از زیر چانه ی تارا برداشت و رفت در گوشه ی میز تحریر نشست . او دست به سینه در گوشه ی میز تحریر نشسته بود و در نظر تارا به سان مجسمه های مرمرین خدایان یونان باستان ، باوقار و شکوه و اعتماد به نفس و نیز ته رنگی از غرور جلوه کرد .
- پل ؟ … من … من …
لئون با صدای بسیار ملایمی حرف تارا را قطع کرد و گفت :
- قبل از اینکه حرف بزنی بذار یه نصیحت خوب بهت بکنم ، من منتظر شنیدن واقعیتم و اگه این بار بخوای واقعیتو پنهان کنی ، بار بعد حتما” به حرفت می یارم . امیدوارم منظورمو روشن کرده باشم .
چانه تارا بالا رفت و چشمانش برقی زدند .
- داری منو تهدید می کنی ؟
- معلومه که تهدیدت می کنم ، اونم چه تهدید وحشتناکی …
این اخطار لئون با لحن خونسردانه ولی موکدی گفته شد و همسرش را کاملا” دستپاچه کرد . هیچ جوابی به ذهن تارا نرسید چه برسد به جواب دندان شکن و گزنده ای که دلش می خواست بدهد .
تارا تمام ماجرا را برای لئون تعریف کرد ولی این که چطور با پل آشنا شده بود را حذف کرد ، بنابراین سوال لئون در مورد چگونگی آشنایی او با پل تارا را متعجب نکرد و در حالی که شانه هایش را با بی اعتنایی بالا می انداخت ، از سر تسلیم این قسمت ماجرا را نیز برای لئون تعریف کرد و دید که وقتی او از قضیه آگهی مطلع شد ، باز حالت چهره اش سخت شد و از شدت عصبانیت برافروخته شد . تارا به سرعت اضافه کرد:
- خواهش می کنم لئون ، از این موضوع علیه پل استفاده نکن و قول بده هیچ وقت اینو به پل نگی ، چون من به اون قول داده بودم در این مورد حرفی نزنم .
- ده پوند !
لئون از خشم منفجر شد و گویی اصلا” حرف تارا را نشنیده است ، غرید و گفت :
- فقط به خاطر ده پوند ، مثل گداها به آگهی جواب داده بود …
لئون دندان هایش را بهم فشرد .
- و تو ! من اصلا” باورم نمی شه ، تو این کار سبکسرانه رو بکنی و چنین آگهی ای بدی . تو چه جور دختری هستی ؟
romangram.com | @romangram_com