#خیانتکار_عاشق_پارت_324
_رابطه ی دوستانه داریم.
به صورت فرضی زد تو سرم
_فکر کردم عاشقته، بی بخار!
ابرویی بالا انداختم و حق به جانب گفتم
_عاشقم که هست، ولی تو چی؟ هی باید رخت بشوری.
کفششو درآورد و تهدید آمیز گفت:
_گمشو تا به صورت افقی نفرستادمت جهنم.
شیطون ابرویی بالا انداختم
_به عشقه یارم تا جهنم هم میرم، ولی تو چی سینگل و بدبخت...
حرفم تموم نشده بود که با حرص کفششو محکم پرت کرد سمتم...
اگه جاخالی نداده بودم جدی جدی راهیه جهنمم می کرد.
اون یکی کفششم درآورد شوت کرد سمتم.
نفس نفس می زدم و خندم گرفته بود.
استاد چرت و پرت گفتن و حرص درآوردن بودم، آروم گفتم
_اگه وحشی نباشی شاید توجه یکی بهت جلب شد.
بدون کفش دوئید سمتم که عین فشنگ دررفتم می گرفتم قاچم می کرد.
زیادی رو اعصابش رفته بودم و اون هم رو این مسائل حساس بود و از نادیده گرفته شدن متنفر بود.
یهو رفتم تو سینه ی یکی که آخه ارومش درومد
_اگه تو گذاشتی زخمای من خوب شه...
حرفش با کشیده شدنش به جلوم ناتموم موند
_نجاتم بده
آنا رسید خواست فحش بده که چشمش به رایان افتاد. حرفش رو خورد و با تعجب کمی سرشو به نشونه ی احترام بالا و پائین کرد
و عصبی رو کرد سمتم که پشته رایان پناه گرفته بودم و آروم گفت:
_بیا اینور عجوزه!
نیشخندی زدم و گفتم
romangram.com | @romangram_com