#خیانتکار_عاشق_پارت_322

_برو اونور سر خر!

با تعجب نگاهم کرد.

گذاشتم سه تا بوق دیگه بخوره بعد بردارم.

بعد سپری شدن سه بوق، با ذوق پنهانی گوشیم و بر داشتم

_الو؟

_چطوری دست و پا چلفتی؟

از حرفش ناراحت که نشدم هیچ، لبخندم پر رنگ تر شد

_خوبم مرسی، زخم هات چطورن جناب آبکش؟

_خوبن، فعلا که زندم!

_چی شده یادی از من کردی؟ حین تمرین ها سرت به جائی خورده؟

_دیدم تو زیاد یادم می کنی گفتم منم لطفی بهت بکنم

حق به جانب گفتم:

_تو باید یادم کنی!

_چرا اونوقت؟

با لودگی گفتم:

_ببخشید؛ من معذرت می خوام!

به بزرگیت ببخش، الان میام دنبالت از دله کوچیکت درمیارم.

لبخندش و از پشت تلفن حس کردم، گل گلی من!

شیطون گفت

_حالا که اصرار می کنی می بخشمت، به قول خودت ببخش از بزرگان است.

با حرص جیغ کشیدم و گفتم:

_تو... تو یه...

خودمم مونده بودم چه صفتی بهش بدم، چون صفت ها در برابرش مظلوم بودن.

سریع گفت:

_می دونم همه ی فحشای توی لغت نامه و جونورای دوروبرت!


romangram.com | @romangram_com