#خیانتکار_عاشق_پارت_321
پوکر فیس سرم و تکون دادم
_منم همینطور
ناراحت ادامه داد
_کاش بمیرم و تو این حالت نباشم، بعضی وقت ها دوس دارم خودمو بکشم.
آدامسمو بادکنکی دادم بیرون و تکرار کردم
_منم همینطور
_دلم برای پدر و مادرم تنگ شده
_منم همینطور!
یهو برگشت سمتم.
چند ثانیه متفکر نگام کرد و دو تا محکم کوبوند تو کلم که جیغم به هوا رفت
_مرض! چه مرگته؟ روانیم کردی، بیشعور...!
حرصی نفسشو داد بیرون و گفت:
_به تنهایی برای روانی کردن یه لشکر کافی ای.
لبخنده بی خیالی زدم و به جای سر تکون دادن، گفتم:
_بی خیال اینم تموم می شه، هممون به درک واصل می شیم!
_به خدا شرمندم می کنی با این حجم زیاد روحیه دهی... تو رو خدا خجالتم نده؛ روحیم و ساختی لامصب!
دستم و زدم به سینم
_مرامتو عشقه لوطی، کرتیم!
خندید و زیر لب گفت
_روانیه نصف و نیمه!
اوج تعریف و تمجیدش بود.
یهو گوشیم زنگ خورد.
دست توی جیب روپوشم کردم و درس آوردم.
با دیدنه شمارش روی صفحه ی گوشیم نیشم رو باز کردم.
با باسنم زدم به آنا که شوت شد اینور
romangram.com | @romangram_com