#خیانتکار_عاشق_پارت_318

_پس همون گوریله!

آنا با ذوق و مسخرگی برام دست زد

_بله درسته...

اسما پوفی کشید و زیر لب غرید

_کوفت و مرگ و درد و حناق، مغذی؛ کجاش درسته؟!

نفسی تازه کردم و گفتم:

_راهنمایی کنید

سارا به حرف اومد و با بدجنسی گفت

_عین ضبط یه سره حرف می زنه با صدا نکرش.

اسما با حرص دستشو رو چمنا مشت کرد و کمی ازشون رو کند

با نیش باز اشاره ای بهش کردم

_گوسفنده!

آنا گفت

_اوله اسمش "م"

_مریض؟

_اونو که هست!

_خب... مرغ؟

سارا با خنده گفت

_صداش دست کمی از قدقده مرغ نداره‌، می تونیم بگیم نزدیک تر شدی.

_شتر مرغ؟

آنا پوفی کشید و گفت

_نه کاملا، ولی عینه شتر مرغ تند می دوئه دنباله آدم!

بشکنی تو هوا زدم و با ذوق گفتم

_فهمیدم.

خب از اول می گفتید، کی مثله ماریا عین خروس جنگی میفته به جونمون و بعد هم عین شترمرغ می دوئه دنبالمون


romangram.com | @romangram_com