#خیانتکار_عاشق_پارت_317
من همیشه پشتتم، هراتفاقی هم که بیفته من مواظبتم تا به اون چیزی که می خوای برسی.
با پشت دست اشک هاش رو پاک کرد و لبخندی زد
_نگران نباش... همه چیز درست می شه، عشق تنها چیزیه که ما رو نجات می ده.
پوزخندی زدم و از کنارش بلند شدم و به سمت در رفتم، تو همون حالت گفتم:
_برگرفته از کتاب دلفین ها پرواز می کنند، احمق ها باور می کنند!
***
فکری کردم و رو کردم سمته آنا، با لبخند گفتم:
_حیوونه؟
اسما اخم غلیظی کرد و بهم چشم غره رفت.
مسابقه بیست سوالی داشتیم و می دونستم جوابش اسمائه، اما مسخره کردنش تنها تفریح سالمم توی این پادگان پر از استرس و بدون شادیه!
آنا با نیش باز و هیجان گفت:
_آره آره، شبیه گوریله
اشاره به تپلیش!
اسما حرصی یدونه زد تو سرش و گفت
_کجاش شبیه گوریله؟ شاهپانزه!
لبخنده شومی بهش زدم و گفتم
_چشم هاش بزرگ و آبیه؟
سارا با سر تایید کرد
لبخنده گشادی زدم
_گربه ی کاتریناست؟
آنا جیغ خفیفی کشید و با هیجان گفت:
_آفرین آفرین! نزدیک شدی، به تلاشت ادامه بده
_ خوشگله؟
اسما لبخنده گشادی زد و گفت:
_آره، قربونش برین
romangram.com | @romangram_com