#خیانتکار_عاشق_پارت_226


پوزخندشو عریض تر کرد و ادامه داد_بهت بگه نه تو دوسته منی، داداشمی، همکارمی این حرفای صدمن یه غاز چیه به من میگی؟

_می خوای بدونی؟

ّ_چیو؟

_احساسمو!

*" تصویر بک گراند چشمام شد و خطه عمیقی روی قلبم انداخت.

چشمام و باز و بسته کردم و بدون اختیار لب زدم

_دوست ندارم.

_ولی من دارم!

_چند تا؟

دست هاش و جلو چشم هام گرفن و مشت بسته شو باز کرد

_به اندازه ی همه ی این انگشتا که می خوان، خوشبختت کنن و نزارن دست یکی دیگه رو بگیری

نگاهه بی حسم رو دستش چرخوندم و گفتم_کامیار...؟

_جانم؟

لبخنده تلخی زدم... لبخندی که میدونستم تلخیش تا ابد گریبان گیر جفتمونه

_این دستا نمی تونن منو خوشبخت کنن، لیاقت زندگیه خوبی رو داری... پس دستات و تقدیم کسی کن که قدرشو بدونه من و تو نمی تونیم چیزی جز همکار باشیم.

اختیاری روی حرف ها و حرکاتم نداشتم.

دستم و توی دستش گرفت و فشار داد_تو نمی تونی اینطوری قلب من و بشکنی.

نگاه دردناک و غمگینش توی چشم هام بود...

این چیزی نبود که رویا می خواست، اما من با دست های کسی جز رایان به آرامش نمی رسیدم.

همون وقت که ماشه رو کشیدم و نجاتش دادم، رویا رو در درونم کشتم.

صدایی که همیشه کامیارو به آرامش می رسوند الان براش مثل ناقوس مرگ بود، چون من عوض شده بودم

تانیا دوسش نداشت

اگه قرار بود قلبه سرکشم رام بشه توسط رامتین رام می شد!

رامتینی که سره این عشق نابود شد و نتیجش پوزخنده رویا شد!

رویا کسی نبود که بشه به راحتی عاشقش کرد و تانیا عاشق یکی دیگه بود.

romangram.com | @romangram_com