#خیانتکار_عاشق_پارت_221
که تو عشقش جونشو داد مثله یه مرد
می خوام قصه بگم
از کسی که جلو چشام جون میداد که یکی مثله تو رو بخواد
اما عاشق بود
عاشقه تنه صدات
نسبت به همه چیز تنفره شدید وقتی تمومه رویاهاش از تو تصورش پرید
وقتی کوهی که تو بودی
خاکستر شدی
خرابی رو برخلاف تعصبش خرید
وقتی تو رفتی آسمون براش عربده می زد
هر کی میدیدتش چشاشو مسخره می کرد
اعتماد کردن به گرگای دور و برش یه جورایی کشتن احساسات شو مغلطه می کرد
بعد تو چیزی نمونده براش
بعد تو دیگه کبوده رگاش
بعده تو فقط خیره به دیواره
دلش پره دردایی که نبوده یواش
تیغ می زنه
تو اتاقه کوچیکش
نبودی ببینی رفتنت بدجوری کوبیدش
جایه زخمایه بده نبودنت روی دستاشه
*"
تو رفتی
زندگیش حالا بدون امیده
پیر شده دیگه از همه بریده
رنگه لاکش مثله خودش کج و کولس
romangram.com | @romangram_com