#خیانتکار_عاشق_پارت_222


داره تاوانه بچه بازی تو میده

داره به جای تو، حبس تو می کشه

روی دیوارای اتاقکش عکس تو می کشه

هی تویی که هیچی از احساس ندیدی

فک کردی قراره بعده تو چی بشه!؟

چقدر دلخوش بود به تو و حرفایی که زدی قول داده بودی که هیچ وقت از کنارش نری

قول داده بودی همیشه بالاسرش باشی

نه اینکه بری و از چشماش بگذری

اینم قصه ی کسی که رفتش و نموند و پیش خودش می گفت عشقم حروم شد

حواست باشه که تیغتو کجا می ذاری

دخترک مرد و منم قصم تموم شد

بعده تو چیزی نمونده براش بعد تو دیگه کبوده رگاش

بعده تو فقط خیره به دیواره

دلش پره دردایی که نبوده یواش

تیغ می زنه

تو اتاقه کوچیکش

نبودی ببینی رفتنت بدجوری کوبیدش





با صدای قدم هایی که بهم نزدیک می شدن، بدون اینکه سرم رو بلند کنم اشک هام رو پاک کردم و دماغم رو بالا کشیدم.

چشمم به سایه ی بلندی خورد که خم شد و دستش رو به سمتم دراز کرد...

نگاه کوتاهی به چهرش انداختم تا بشناسمش، با دیدن عسلی آشنای چشم هاش، دستم رو توی دستش گذاشتم و بلندم کرد.

در حالی که سعی می کردم، صدام از بغض نلرزه، پرسیدم

_اینجا چیکار می کنی؟ مگه مراسم رژه نداری؟

بدون اینکه دستم رو رها کنه، گفت

romangram.com | @romangram_com