#خیانتکار_عاشق_پارت_218


ایران یکی نیست، نه بخاطر اینکه جاسوسی؛ بلکه بخاطر اینکه اجازه نمی دم بخاطر یه احساس و افکار احمقانه و بچگانه خودت و به کشتن بدی!

اون می فهمه تو کی هستی و او لحظه نه فقط تو بلکه جون همه ی بچه ها به خطر میفته، تو نمی تونی توی هر ثانیه و هر دقیقه و هر ساعت و هر سال نقش بازی کنی؛ تو ایرانی هستی نه آلمانی!

مال پرورشگاه نیستی با یه تحقیق جزئی می فهمه اصلا تو فرانکفورد یا آلمان زندگی نمی کردی و اصلا چنین هویتی وجود نداشته!

تلاشی برای پاک کردن اشک هایی که روی صورتش جاری شده بودن، نکرد و با مظلومیت گفت_بهم یه فرصت بده، خواهر...

انگشتمو سمتش گرفتم و گفتم_اینجا جایی نیست که با اشک و مظلومیت کارت رو پیش ببری، اینجا من می گم تو توی هر نفسی چیکار می کنی!

روکردم سمت ماریا و گفتم_تو؟

از شوک دراومد و سوالی نگاهم کرد...

اشاره ای به سارا کردم و گفتم

_مواظب که نه، مراقبش باش تا من کارای برگشتش رو ردیف کنم.

***

_امشب می رم پیشش

_جونم چه شبی بشه امشب

اومد بزنه که پیش دستی کردم و پام و بردم بالا زدم تو کمرش، طوری که جیغش دراومد

_آخرش تو کمره منو می شکنی، اگه یه بار دیگت دست یا پات روم بلند شه، دیه مو از حلقومت درمیارم

_به نظرت اطلاعات به درد بخوری می شه تو اتاقش پیداکرد؟

شونه هاشو با بی قیدی بالا انداخت و گفت

_باید تلاشم و بکنم!

_خیلی دل گنده ای

_اشکالی نداره من که دختر نیستم، چیزی رو هم از دست نمی دم!

سری به تاسف تکون دادم

دلم براش می سوخت گویا این پنیره بی کسه ما بعد شهید شدن باباش *" خونوادش ولش کردن و خودش رفته پلیس شده و سعی کرده زندگیش و جمع و جور کنه.

امیدوارم این همه از خود گذشتگی نتیجه ای داشته باشه.

من که گزارش درست و حسابی ای نداشتم.

****

_دارو هاتون رو میزه هروقت سردرداتون عود کرد بخورید و در شرایط عادی هر هشت ساعت یه نصفه از قرصتون رو بخورید، جواب رادیولوژی تون که اومد بهتون اطلاع می دم

romangram.com | @romangram_com