#خیانتکار_عاشق_پارت_213


_به جیسون گفتی گودزیلا؟

ابرویی بالا انداختم و در حالی که با آرامش به عقب قدم بر می داشتم، گفتم

_اسمم که داره، محبتم که می بینه، فقط یه یونیفرم کم داره.

از لحن بامزم خندید و گفت_نگو از سگا می ترسی!

دستی به موهام کشیدم و گفتم_از سگا خوشم نمیاد.

در حالیکه با دستش موهای پشتش رو نوازش می کرد، گفت_دختر عجیبی هستی!

حرفی نزدم که خودش گفت

_اگه کاری تو بیمارستان داری برو.

سری تکون دادم و خداحافظی کردم و ازش دور شدم.

توی رفتارش نمی شد، ذره ای امید برای عاشقی پیدا کرد.

من رفتار دوستانه نمی خواستم یه چیزی بیشتر می خواستم.

منتظر حرف یا واکنشی از جانبش نشدم و رفتم یا شایدم دوئیدم تا دور بشم...

اون کسی بود که سیستم بی خیال و سنگی قلب مو به هم ریخته بود

من دلبسته نیستم‌؛ هیچوقت نبودم

وقتی مامانم رفت، حتی یه قطره اشک هم نریختم؛ اما به جاش از درون شکستم

الانم حس می کنم دارم می شکنم!

از بی توجهی...

جهنم یعنی این که هر صبح که از خواب پا می شی، ندونی برای چی زنده ای!

برای پول؟ شکستن؟ کشتن؟ یا مردن؟

آره خب من بدم.

بد کردم!

بد موندم و بد می مونم!

بخاطر این که پدر و برادرم بد بودن، با همه ی مرد ها بد رفتار کردم

پوزخندی زدم...

پرنده ای که پرواز بلد نیست، به قفس می گه تقدیر!

romangram.com | @romangram_com