#خیانتکار_عاشق_پارت_181
باز هم گریزل عجوزه به من مظلوم، شیفت شب داده بود.
دکتر کلینتون ساعت هشت رفت.
یه سرباز اومد داخل و پرسید:
_دکتر اینجا هست؟
_نه؛ ولی قراره دکتر بیکر تا ساعت یازده بیاد
سرباز فکری کرد و گفت:
_دیره؛ لطفا وسایل پانسمان رو بیارید و دنبالم بیاید.
_کجا؟
جوابی نداد و فقط گف:
_ بیرون منتظرم، لطفا سریع بیاید.
وسایل پانسمان و برداشتم. با کمی دقت فهمیدم همون سرباز دیشبه
بدون فکر راه افتادم دنبالش...
نگاهی به دره اتاق انداختم، یا جده سادات این که اتاق فرماندشونه!
سره عقل اومده می خواد درمان شه؟
با صدور اجازش سرباز کنار در ایستاد و اجازه داد اول من برم تو...
با سری در یقه مستقیم رفتم طرفش.
از بین این همه پرستار چرا من؟!
خون هنوز روی کف اتاق بود و وسایل نامرتب، جلو صندلیش خالی بود.
تکیه به میز داده بود و از مچش خون میومد.
این نشون میده تازه وحشی بازی درآورده.
دستش چپش رو با ژسته خفتی به سرش تکیه داده بود.
سرش رو بلند کرد ولی مسیره نگاهش به سربازه
بود
_ به افسر هادسون بگو امشب شرشو کم کنه فردا صبح بیاد.
لحنش سرد و جدی بود
romangram.com | @romangram_com