#خیانتکار_عاشق_پارت_173
نگاهی به اطراف انداختم و گفتم:
_باشه جناب جنسن.
بشین رو تخت معاینت کنم تا کسی شک نکنه
مطیعانه نشست رو تخت.
_خانم پرستاره چلغوزه ما چطوره؟
_خوبه، تو چطوری؟ کارا خوب پیش می رن؟
_منم خوبم، فعلا که مشکلی پیش نیومده؛ تو و دخترا چطورین؟ مشکلی که ندارین؟
_نه فعلا همه چیز مرتبه! تو الان سربازی؟
_اختیار داری بنده فرماندم
آروم زدم به بازوش و زیر لب گفتم:
_مسخره.
و ناگهانی سرنگ و کردم تو رگش که از شوک آخ آرومی گفت
_اینجا روی روحیت تاثیر گذاشته، از پشت خنجر می زنی.
قسمت دهم
خنده ی تلخی کردم و گفتم:
_کارمه... تکون نخور سوزن تو دستت می شکنه، گریزل دارم می زنه
_پس رییست سخت گیره!
_آره؛ خیلی مقرراتی و جدیه!
_ولی مطمئن باش هر خر یا سگی باشه، از فرمانده ی ما بدتر نیست.
با خنده و تمسخر گفتم:
_پس یه پیرمرد شکم گنده، جد و آبادتون رو آورده جلو چشمتون که همه دم به دقیقه سرباز ها میفتن دست و پاشون می شکنه!
پوزخندی زد و گفت:
_مرتیکه دیوونه معلوم نیست کی از مدرسه و شیر خشک دراومده که شده فرمانده.
با تعجب گفتم:
_جوونه؟
romangram.com | @romangram_com