#خیانتکار_عاشق_پارت_172
بعد با صدای تحلیل رفته ای ادامه داد
_ اسم خواهر من هم تانیا بود
_بود؟ مگه اسمش و عوض کرده؟
با صدایی که می شد اندوه رو ازش تشخیص داد جواب داد
_نه، چند سال پیش خودکشی کرد
ناراحت گفتم:
_متاسفم جسی امیدوارم غم آخرت باشه
ممنون مکثی کرد
_نباشید، شما منو یاده خواهره می انذارین... اونم مثل شما زیبا و مهربون بود.
می تونم تانیا صداتون کنم؟
دلم براش سوخت
_البته.
لبخندش رو دوباره پر رنگ کرد، هر چند که باز هم می شد اندوهش رو حس کرد
در حالیکه آستین لباس فرمش رو پایین می آورد گفت:
_ممنونم تانیا! من باید برم سره تمرین اگه تونستم میام تا ببینمت
_باشه مراقب خودت باش ناقص برنگردی
خندید و گفتم:
_باشه تو هم.
با نگاهم بدرقش کردم تا از اتاق خارج شد
سرمو پائین انداختم و مشغول چک کردن برگه ها شدم.
یکی در زد، بدون بلند کردن سرم گفتم:
_بفرمائید!
صدایی نیومد. سرمو با بلند کردم، با دیدنه اون چشمای عسلی شیطون و مهربون جیغ کشیدم و بلند شدم
_کامیار!
کلاهش و درآورد و تعظیم مسخره ای کرد_تایلر جنسن هستم بانوی خنگ!
romangram.com | @romangram_com