#هاید
#هاید_پارت_94
هاوارد سرشو کشید عقب و گفت: اروم بگیر بچه...کار دستت میدما.
رایکا دست به سینه برگشت سرجاش و گفت: همش تهدیدای پوچ ... تو فعلا به کشتنمون نده.
هاوارد: صدات رو بشنوم... بهت قول میدم که بمیری.
رایکا اداش رو در اورد و زیر لب چیزی گفت.
از اینه به هاوارد نگاه کردم و گفتم: بعدشم تو میمیری...
بهم خیره شد و بدون اینکه لب هاش تکون بخوره دوباره صداش تو گوشم پیچید: مطمئنی؟
دستام رو مشت کردم و کوبیدم رو صندلی کنار پام و تو ذهنم گفتم: اره... دست بهش بزنی خاکسترت میکنم.
لبخند زد و نگاهش رو ازم گرفت...
دستش رو برد سمت رایکا و گذاشت رو پاش.
رایکا با چشمای گرد شده اول به دست هاوارد بعد به صورتش نگاه کرد و گفت: مایا... اون عقب جا دارید؟
مایا خندش و خورد و گفت: نه... بشین سرجات.
رایکا خودش کمی عقب کشبد و گفت: اخه ... چشم قشنگ زیاد خوب نمیزنه....
میگم این زخم سایه ها توهم زا که نیست؟
شاید منو کارلا میبینه؟
_ راایکاااا...
هاوارد خندید و دستش رو از رو پای رایکا برداشت.
رایکا برگشت سمتم و گفت: تو هم که ... هرچی میشه رایکااا... اسم دیگه ای بلد نیستی؟
خب حقیقته دیگه...
با حرص از لای دندونام غریدم: رایکاا.. ببند.
برگشت سر جاش و گفت: حالم دیگه داره از اسمم بهم میخوره اه.
کل مسیر با مسخره بازیای رایکا گذشت.
بالاخره به جایی که هاوارد میگفت رسیدیم... یه خونه حیاط دار کوچیک بود.
ماشین رو همون بیرون پارک کرد و پیاده شدیم.
مایا رفت سمت هاوارد تا کمکش کنه ... به نظر من که نیازی به کمک نداره.
انقدر غُده که بخوای هم نمیذاره کمکش کنی.
ماشین تائو رسید و پشت سر هاوارد پارک کرد و پیاده شدن.
romangram.com | @romangraam