#هاید
#هاید_پارت_64
مایا: اسمش چیه؟
هاوارد: بِلیسیمو... من بلی صداش میکنم.
_ زیبا.
هاوارد نگام کرد و حرفم رو تکرار کرد: زیبا.
نگاش کردم و برای چند ثانیه نگاهمون بهم گره خورد.
با قرار گرفتن رایکا جلوم چند بار پلک زدم و بهش نگاه کردم.
رایکا: خجالتم خوب چیزیه...
به مایا اشاره کرد و ادامه داد: نمیگن اینجا بچه هست...
این بار به خودش اشاره کرد: بزرگ تر هستت... زشته.
مایا کوسن مبل که تو دستش بود رو پرت کرد سمت رایکا و گفت: از کی تاحالا تو بزرگ شدی؟
رایکا: از اونجایی که صد و ..
دستش رو گرفتم و گفتم: خب دیگه من باید استراحت کنم.
رایکا: خب برو چیکار من داری؟
دستش رو کشیدم سمت خودم و گفتم: توهم میای.
رایکا با قیافه اویزون: ای بابا... اخه من موقع استراحت تو چیکار کنم؟!
از پله ها بالا رفتم و گفتم: چقدر حرف میزنی...
رایکا: اون سمت که اتاق منه..!
_ میدونم...
رایکا: من تختم رو با کسی شریک نمیشم از الان گفته باشم..
چشمام رو تو حدقه چرخوندم و در اتاقش رو باز کردم و اشاره کردم که بره داخل.
وارد اتاق شد و با دیدن جعبه پازل روی تختش ذوق زده برش داشت و گفت: این اینجا چیکار میکنه!!
_ از خونه برات اوردم... میدونستم دلت برای چیدنش تنگ شده.
romangram.com | @romangraam