#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_210
- خيلي خوبه ...پس امشب مي توني براي شام بريم پايين
دهانم خشك مي شد و خيره به او كه بدون پلك زدن نگاهم مي كند مي گويم:
- چيزي شده؟
- چرا بايد چيزي شده باشه ؟چرا همش فكر مي كني الان قراره يه اتفاقي بيفته؟فكر كنم به عنوان پسر بزرگ خانواده انقدر حق داشته باشم كه هر جا كه دلم مي خواد توي اين خونه غذا بخورم ...از اونجايي هم كه تو زن من هستي هر جا من برم تو هم مياي
مي دانستم او اهدافي به سر دارد ...اما نمي دانستم كه انقدر بي پروا مي خواهد دست به كار بشود..شايدهم اين رفتن بي منظور باشد ...اما مطمئنا اين شام در محيطي گرم و با صفا خورده نخواهد شد..نگاه هاي پارسا و تصميمش انقدر جدي است كه معلوم است مي خواهد هر طور كه شده امشب با انها سر يك ميز شام بخورد ...وگرنه در تمام اين روزها چرا حتي يكبار هم پايين نرفت و با من در اتاق غذا خورد؟
نگاه پريشانم را كه بر خود مي بيند ....به سمتم مي ايد و خم ميشود و با دستانش هر طرف از دسته هاي مبل را مي گيرد و در فاصله چهار انگشتي صورتم با صورتش مي گويد:
- وقتي رفتيم پايين انقدر شل و ماست نباش...من از زناي ترسو و بزدل بدم مياد...پس خودتو جمع و جور كن ..گرفتي كه چي مي گم؟
دلم نمي خواهد با من انقدر سرد و خشك باشد ..و حتي اينگونه صريح بي احترامي كند ...كاش ان روز جواب سوالش را مي دادم و نمي گذاشتم كار به اينجا ها بكشد...لبانم را تر مي كنم و مي خواهم بازگو كنم قسمتي از انچه كه بر من گذشته بود :
- من..من اون روز
سرش را تكاني مي دهد و انگشت اشاره اش را ارام بر روي لبهايم به نشانه خاموش باشم مي گذارد و مي گويد:
- لازم نيست كه ديگه چيزي بگي ...ديگه براي حرف زدن خيلي ديره مهناز ...من اون روز ازت جواب مي خواستم نه حالا...
از نگاهش مي ترسم و از اينكه حرفهايم ديگر برايش ارزشي ندارند ...دلگير و خاموش مي شود.
- مي دوني اين چندمين باره كه بهت تذكر مي دم كه به خودت بياي...كم كم دارم فكر مي كنم ..اخلاقت همينه..كه عوض بشو نيستي..و هركاري كه برات بكنم بي فايده است.
لبهايم را به نشانه اعتراض مي خواهم باز كنم كه با كلامش خاموشم مي كند:
- به جاي حرف زدن يكم عمل كن ..يكم نشون بده يه چيزايي حاليته و براي خودت ارزش قائلي ...
با بغض به چشمانش خيره مي شوم ..حق دارد انقدر تند برخورد كند..چرا كه فكر مي كند سكوتم نشانه اي است بر درستي همه حرفهاي انان و اگر اينگونه باشد...بايد دل پري از من داشته باشد...
romangram.com | @romangraam