#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_182
- مهناز ..پا نميشي؟
سكوت كوتاهي مي كند و مي گويد:
- دوست ...غزل اومده...نمي خواي چشماتو باز كني ؟برم صداش كنم بياد بالا ؟
هيچي حركتي نمي كنم... در اين چند روز هر كاري كه از دستش بر امده باشد انجام داده ..كه حرفي بزنم و يا كاري كنم كه از اين حال نزارم در ايم ...اما بي فايده بوده است ..
مستاصل بالاي سرم مي ايستد و خيره نگاهم مي كند ..مي داند كه بيدارم ..براي همين مي گويد::
- پس مي رم صداش كنم..بعد از اونم مي رم شركت كه جلو چشات نباشم ..اما بهتر توام اين اخلاقتو عوض كني
اب دهانم را قور ت مي دهم و صدايم را در نمي اورم ...تا زودتر برود ..نمي دونم چرا او را مقصر مي دانم ..تمام اين ده روز از كار و زندگيش افتاده است ...
با برداشتن وسايل و خارج شدنش از اتاق .... ارام در جايم مي چرخم ...و به سقف خيره مي شوم....
چند دقيقه بعد در اتاق باز مي شود..نگاهي به در نمي اندازم ..غزل كه كاملا ناراحت است به سمت تخت مي ايد و ارام لبه تخت مي نشيند و سعي مي كند با لبخندي حرفش را اغاز كند:
- خيلي الاغي كه شيريني عقد كردنتو به من ندادي ..از الاغم يكم اونور تري ...
بغض مي كنم و نگاه از سقف نمي گيرم كه باز با خنده مي گويد:
- بيشعور هر چي خوب و خوشتيپه ....تو تور كنه..ته مونده هارم بنداز به جون من
بدعنق و بد اخلاق مي شوم و بدون نگاه كردنش مي گويم:
- اگه امدي كه چرت و پرتايي كه مدام از دهنت در مي ايد و بهم بگي.. برو بيرون
نفسش را پر صدا بيرون مي دهد و كيفش روي تخت رها مي كند و بر مي خيزد و دوري در اتاق مي زند و مي گويد:
- چه اتاق قشنگيه؟بخدا كه قصره ...
- كي خبرت كرد؟
دستي به لبه ميز پارسا مي كشد و مي گويد:
- عكسي از عقدتون نداريد؟جشنم گرفتيد؟
جوابش را نمي دهم كه مي گويد:
- ديروز ديدم باهام تماس گرفتي ..منم عين هو غاز اومدم از ذوق جواب بدم كه ديدم اقاتونه ...گفت با كسي حرف نمي زني ...بهم گفت بيام بلكم .. من مادر مرده يكم تخم كفتر تو حلقومت بريزم....احتمالا افاقه كنه و جيك بزني
خدايش خيلي نگرانت بود ... چون گفت حتما امروز بيام ديدنت
- خوب اومدي ...حالا مي توني بري
بر مي گردد و دست به پهلو با حالت طلبكارانه اي مقابلم قرار مي گيرد و مي گويد:
romangram.com | @romangraam