#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_183


- هوي درست حرف بزن ...منو باش تمام تتمه نقدينگي مو براي خانوم خرج كردم و دسته گلي در شان خاندانت گرفتم كه به خاطر وجودم خجالت نكشي .. ..اونوقت تو اينطوري مي كني ؟

پوزخندي مي زنم و مي گويم:

- پس كو گلت؟

-اُه گلم ... اون دختره كي بود؟..اهان عصمت.... قرار شد بذاره تو گلدونو بيارش بالا

ولي خيلي نامردي كه نگفتي شوهر كردي

ارام پتو را كنار مي زنم و مي گويم:

- يه عقد اجباري جار زدن نداره

- شيريني دادن كه داره ..مرد به اين خوبي...داشتم مي امدم بالا ..اون رفت شركت...مادرشوهرت نيست؟

- چه مي دونم... لابد تو اتاقشه كه چهل نشين نوه اش بشه و دوباره سرم خراب شه

سكوت مي كند و ارام مي گويد:

- چرا اينطوري حرف مي زني؟ ..زشته... مادرشوهرته ها

- من كه عروسش بودم چيكار كرد كه من براش بكنم؟

- اوه اوه... شمشيرم كه از رو بستي

سرم را تكاني مي دهم و مي گويم:

- بس كن غزل ...

نوچي مي كند و پالتويش را در مي اورد و مي گويد:

- يه عالمه خبر خوب برات دارم

خيره نگاهش مي كنم كه مي گويد:

- اونطوري نگام نكن ..راست مي گم..اول اينكه من هنوز خواستگار ندارم ...

اين دختر يكپا خل و چل است

-دوم اينكه...منم مثل تو هنوز نقشه هام كامل نشدن

چرا اين دختر را با دستانم خفه نمي كنم كه راحت شوم

- سوم اينكه .سوم اينكه..اينكه..چي بود..؟اهان..استاد و راضي كردم كه يكم باهامون راه بياد ..و يه فرصت ديگه بده

به سمت دستشويي مي روم و مي گويم:

- ديگه مهم نيست ...فرصتم بده ..من نه وقتشو دارم و نه حوصله اشو

- اي بابا الان داغي داري يه زري مي زني ...

romangram.com | @romangraam