#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_172
- دارم چه غلطي مي كنم .؟ چه غلطي مي كنم؟ ..مهناز احمق نشو
و چشمانم را محكم روي هم مي فشارم..سرما توانسته است كمي ذهنم را از افكار بي سر و ته منحرف كند
فصل بيستم:
ساعتي قبل حاج خانوم به همراه راننده حاجي به مهماني رفت..حاجي هم قرار شد بعد از حجره به انجا برود ...
من هم تنها.... مانده در خانه ....بدون انكه بدانم او كي خواهد امد.... به انتظارش... اماده نشسته ام
امروز بعد از گذشت ماهها ..حق را به حاج خانوم دادم و به ارايشگاه رفتم ....صورت و ابروهايم را اصلاح و موهايم را كوتاه كردم ...
چون دل و دماغي براي ارايش نداشتم ..اين كار را هم به ارايشگر سپردم ان هم خيلي محو و ملايم ..ارايشي متناسب با رنگ ابي لباسم..لباسي بلند كه جلويش به زيبايي هر چه تمام تر سنگ دوزي شده ..شايد بالا تنه اش كمي باز باشد كه ان هم به لطف شال حرير سفيدم پوشانيده خواهد شد..خوبي اين ميهماني ها اين است كه زنانه و مردانه از هم جداست ...
سرويس طلاي سفيد سويسي كه از روز اول در اتاق مشتركمان گذاشته شده بود را هم به گردن اويختم..كه بر روي سينه ام بسيار خود نمايي مي كند
موهايم را هم به دستان توانگر ارايشگر سپرده ام..همه را بالاي سرم جمع كرده و حالتشان داده .....پالتويم را دگمه باز از روي لباس پوشيده ام .تا بيايد...نيم ساعتي هست كه در اين حالت منتظرش هستم .....بلاخره هم مي ايد..
شب گذشته از ترس دوباره برگشتن ان حس و حال تا دير وقت ...بعد از حياط در سالن و در كنار شومينه نشستم و از خود متنفر شدم..و بي انكه بخواهم همانجا تا به صبح به خواب رفتم
با صداي قدمهايش بر مي خيزم و ارام ارام دگمه هاي باز پالتويم را مي بندم .
شال را روي سرم مرتب مي كنم ...و در دل مي گويم:
"مثل هميشه باش "
در باز مي شود و بر مي خيزم ..بر نمي گردم ...كه مي گويد:
- سلام ...ببخش يكم دير شد..تا وسايلتو جمع كني منم يه دوش گرفتم و رفتيم
صداي بسته شدن در حمام را كه مي شنوم مي فهمم اصلا به من توجه اي نكرده است
برمي گردم..از داخل حمام صدايم مي كند و مي گويد:
- لطفا اون كت و شلواري كه امروز عصمت از خشكشويي برام گرفته رو از كمد در بيار
در كمد را ارام باز مي كنم و كتش را بر مي دارم ...او خيلي راحت بر خورد مي كند..معلوم است با داشتن يك هم خانه در گذشته.... حالا هم راحت مي تواند با اين حس ها كنار بيايد...
از خود مي پرسم"هم خانه"..ايا او يك مرد بوده است يا يك زن ؟يعني براي درس و تحصيل به انگليس رفته بود؟از مقابل اينه قدي مي گذرم...صورتم خيلي عوض شده است..باز تر شده..سفيدي پوستم بيشتر به ديد مي ايد..ابروهايم زيباتر و كشيده تر شده اند...ارايش هم كه كار خودش را كرده است.
نمي خواهم در اتاق منتظرش بمانم كيفم را بر مي دارم و با نگراني به طبقه پايين مي روم ....مرتب مسافت كوتاهي را مي روم و مي ايم و خود را در اينه برانداز مي كنم ..از اينكه اين لباسها را پوشيده ام پشيمان مي شوم ..اما براي پشيماني دير است..وقتي براي تعويض ندارم....
.روي يكي از راحتيها مي نشينم ....و به ساعت پايه دار كنار اينه خيره مي شوم...نيم ساعتي است كه ان بالاست..
romangram.com | @romangraam