#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_164
- باور كن يه راست خودم مي رم و ميام ..جاي ديگه هم نمي رم
مي دانم انقدر شاد هست كه شايد قبول كند ...بالاخره سنگ مفت است و گنجشك مفت
- باشه
باورم نمي شود ...و مي گويم:
- جدي مي ذاري؟
- مگه همينو نمي خواستي ؟
لبخندي به لبانم مي ايد و مي گويم:
- خيلي ممنون
سعي مي كند لبخندي نزد و حرفش را بگويد كه گوشيش زنگ مي خورد..چند ثانيه اي به شماره افتاده شده روي صفحه گوشيش خيره مي شود و بعد با فاصله اي كه از من مي گيرد ..جواب تلفنش را مي دهد و شروع مي كند به صحبت كردن ...صحبتي كه من از ان هيچ نمي فهمم...چون در تمام طول مدت مكالمه يك كلمه هم از زبان مادريش استفاده نمي كند...
با بهت نگاهش مي كنم..اگر او را نمي شناختم با اين لهجه غليظ انگليسيش شك مي كردم كه او يك ايراني باشد ...
تنها قادر به فهميدن بعضي از كلمات هستم كه انها هم به درد نمي خورن ...لحظه اي چهره اش درهم مي شود و دوباره باز ..دوست دارم بدانم اين همه رضايت از چيست ...نگاه خيره ام را كه مي بيند ..مكثي مي كند و سپس به سمت ديگر سالن با قدمهاي ارام به راه مي افتد..احتمالا نمي خواهد من از چيزي سر در بياروم ...
زماني كه بر مي گردد...گوشيش را در دست نمي بينم ...نمي دانم چرا به من برخورده است ...
- مي خواي بمونيم يا بريم ؟
- نه ...بريم
دوشا دوشش به راه مي افتم..برايم بسيار ناشناخته است...كاش مي دانستم چه ها در سر دارد...تنها چيزي كه به خوبي درباره اش مي دانم اين است كه هيچ كاري را حساب نشده انجام نمي دهد..تمام كارهايش با برنامه است..سوار ماشين كه مي شويم فضولي امانم را مي برد و مي پرسم:
- نمي دونستم انقدر خوب به زبان تسلط داري
لحظه اي از گوشه چشم نگاهي به من مي اندازد و مي پرسد:
- بلدي ؟
سرم را تكاني مي دهم و دستانم را گره كرده روي كيف مي گذارم و مي گويم:
-نه...اما هميشه دوست داشتم ياد بگيرم ...خيلي وقت گذاشتي كه انقدر خوب ياد گرفتي؟
دنده را عوض مي كند و مي گويد:
- يه مدت انگليس بودم ...هم خونه ام يه انگليسي بود ..خيلي چيزا رو از او ياد گرفتم
romangram.com | @romangraam