#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_158
ناراحت مي شوم و با بغض مي گويم:
- اين ترم درسم تمومه.....اگه دوست نداري باشه سر كارم نمي رم ...از اينكه اسم توام به عنوان پدر بچه بره تو شناسنامه مشكلي ندارم به هر حال يه پدر مي خواد...در مورد سهم و شراكتم كه حاجي قبلا زحمتشو كشيده و دستم انداخته.....پس معلومه كه ديگه بهش فكر نمي كنم...
دست به سينه مي شود و در يك قديمي مي ايستد و مي گويد:
- پس اگه اينا رو قبول كردي اين يه بندم... اضافه كن كه تو حرفات ديگه از متلك و كنايه استفاده نكني ...هرچي كه سرت اومده ...تقصير خودته ..پس با اين حرفا كس ديگه اي رو متهم نكن
لب پايينم را از داخل گاز مي گيرم و مي گويم:
- فقط اگه يه روي طلاقم دادي ..بچه ام چي ميشه؟
شانه هايش را بالا مي اندازد و مي گويد:
- هنوز كه طلاقت ندادم ...اگه دادم ..براي اونم يه فكري مي كنم..دوست ندارم براي كاري كه هنوز اتفاق نيفته بي خود و بي جهت ...وقت و انرژيمو تلف كنم ...
مي چرخد و به سمت تخت مي رود و مي گويد:
- روزا و ساعاتي كه قصد داري بري دانشگاهو برام تو برگه بنويس ...به غير از دانشگاه هم حق نداري بدون من جايي بري...حتي تا سر كوچه
از خودم و اين همه تحقير شدن متنفر مي شوم..لبه تخت مي نشيند و گوشيش را چك مي كند و روي عسلي مي گذارد و سپس دستش را به سمتم دراز مي كند ومي گويد:
- گوشيت
با تعجب نگاهش مي كنم كه مي گويد:
- كري مهناز ؟
و سر انگشتان دستش را كه به سمتم دراز شده را... چند بار تكان مي دهد كه يعني گوشيت را بياور
بغضم شدت مي گيرد و اگر دست خودم باشد مي خواهم گريه كنم..به سمت كيفم مي روم و با جستجويي در درونش ..گوشي را در مي اورم و به سمتش با چشماني ناراحت مي گيرم كه شايد از رو برود ..اما او خوب مي داند كه چگونه از درون اتشم زند...حتي نگاهم هم نمي كند و گوشي را از دستم مي گيرد...
ايستاده و كيف به دست... نگاهش مي كنم..با دقت و بي توجه به من با گوشي ور مي رو و به تمام قسمتهايش سرك مي كشد ...و بعد از چند ثانيه اي مي گويد:
- عمادي كيه ؟
چانه ام مي لرزد و مي گويم:
- با من اينطوري رفتار نكن
- عمادي كيه ؟
- مجبور نيستم بهت جواب بدم
گوشيم را روي تخت پرت مي كند و مي گويد:
- پس بمون خونه و بي خيال مدرك گرفتنت شو
مي دانم كه تمام حرفهايش جدي است:
- شماره كسيه كه قراره تو پايان نامه كمكم كنه ...هنوز باهاش تماس نگرفتم..غزل برام پيداش كرده
romangram.com | @romangraam