#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_149
-چيا به صدر گفتي ؟
سكوت مي كند
از سكوتش ته دلم خالي مي شود...با اينكه كه كاري نكرده ام اما اگر ان حرفها به گوش كسي همچون صدر و يا حاجي مي رسيد ...فاتحه ام خوانده شده بود..در مورد پارسا هم كه هيچ نظري نداشتم .. چون نمي دانستم چقدر رويم حساسيت دارد.
- پس مو به مو همه چي رو بهش گفتي ...همه رم به پاي راستگو بودنت راست گفتي كه گناه دروغ ..رو گردنت نيفته
- مگه چي گفتم؟..تو از چي مي ترسي؟..ببخش ...ولي سهراب كه مرده..ديگه كسي نيست كه بخواي بهش جواب پس بدي
با كينه نگاهش مي كنم و او با من من مي گويد:
- هنوزم ميشه همه چي مثل سابق بشه ..البته....البته اگه تو بخواي
- غلط كرده كه خودش بخواد
شنيدن اين صدا جانم را بي روح مي كند ....
كاوه كه نميشناستش به سمتش مي چرخد و مي گويد:
- فرمايش؟
- فرمايش كه تو غلط مي كني ..مي افتي دنبال زن من
كاوه پوزخندي مي زند و مي گويد:
- زن تو؟...بروه داداش من ..برو بذار باد بياد ...
پارسا كه از دو متري هم داد مي زند حسابي عصبانيست ...چنان با مشت به زير چشمش مي زند كه من دردش را در دم حس مي كنم و از ترس از جايم جم نمي خورم..
كاوه بر مي خيزد و دستش را روي صورت مي گذارد و به خونهاي سر انگشتانش خيره مي شود و پارسا مي گويد:
- اوني كه بايد بره كنار تا باد بياد ...تويي ..نه من
و با عصبانيت به چشمانم خيره مي شود و مي گويد:
- يالا راه بيفت
- مگه بي كس و كار گير و اوردي كه تو روز روشن
در يك لحظه هر دو دست به يقه مي شوند..كاوه ازپارسا لاغر تر است اما در لجاجت با او برابري مي كند ..انقدر از ترس درمانده و مستاصل شده ام كه نمي دانم چه بايد يكنم ..مرتب قدمي به سويشان بر مي دارم و دوباره به عقب باز مي گردم و با فرياد از انان مي خواهم كه از هم جدا شوند...
نمي دانم پارسا امروز از كجا پيدايش شد.. او كه گفته بود دو روز ديگر خواهد امد ..امدنش ان هم اينجا چگونه بود؟
كم كم چند نفري براي جدا كردنشان به كمك مي ايند ..اما هيچ كدام ول كن نيستند......در لحظه اخر كاوه از غفلت پارسا استفاده مي كند و او را به عقب هل مي دهد ... پارسا براي نيفتادن روي زمين دستش را به سكوي سراميكي نزديك به خانه پشت سرش مي چسباند كه لبه تيزش دستش را مي برد و زخمي مي كند ...به سمتش مي دوم ...
نفرتش از من... از سر و رويش مي بارد ..از طرز نگاهش با ترس مي ايستم و ديگر جرات نزديك شدن به او را پيدا نمي كنم
romangram.com | @romangraam