#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_146
لحظه اي در جاي خود مي ايستم ..نمي توانم بي خيالش شوم ...نگاهي به عقب مي اندازم خبري از غزل نيست ..بند كيفم را روي شانه جا به جا مي كنم و به سمتش مي روم ...گرم گفتگو ست ..از قديم هم همينگونه بود..سخنور و خوش برخورد .....لحظه اي پشيمان مي شوم اما پسري كه مقابلش ايستاده متوجه نزديك شدنم مي شو د و من صدايش مي كنم:
- اقاي نصرتي؟
به سمتم مي چرخد وبا تعجب نگاهم مي كند
- يه عرضي داشتم ..وقت داريد ؟
پسر كه خود را مزاحم مي بيند .. با لبخندي دست بر شانه نصرتي مي زند و مي گويد:
- بعدا درباره اش حرف مي زنيم ...
نصرتي سري برايش تكان مي دهد و از هم خداحافظي مي كنند ...
به سمتم مي ايد ..نمي دام چرا سه سال پيش از اين پسر خوشم مي امد..تيپي ساده و مرتب دارد و هميشه كمي ته ريش مي گذارد
مقابلم مي ايستد و مي گويد:
- بفرماييد در خدمتتونم
لبانم را تر مي كنم و دوباره به اطراف نگاهي مي اندازم و مي گويم:
- اينجا نه...يه جايي كه بچه هاي دانشگاه ما رو نبين
- من ماشين دارم ..اگه مي خوايد تا يه جايي برسونمتون ..و شما هم حرفتونو بزنيد ...
سرم را تكان مي دهم و او مي گويد:
-پس تا من مي رم ماشينو بيارم شما هم بريد سر خيابون... كه تو ديد هم نباشه
چيزي نمي گويم و به راه مي افتم ..شايد اشتباه مي كنم ..اما بايد امروز همه چيز را روشن كنم ...
چند دقيقه اي است كه منتظرش هستم...به كل يادم رفته است كه به غزل بگويم منتظرم نماند ..ماشينش را جلوي پاهايم متوقف مي كند ...در عقب را باز مي كنم و مي نشينم و او حركت مي كند...
بند كيفم را بين انگشتانم مي فشارم و لحظه اي به چشمانش كه از اينه به من خيره شده است خيره مي شوم و بعد ناگهان به ان اويز چشم نظر كه زماني خودم با دستانم از اينه اش اويزان كرده ام ميخكوب مي شوم
نگاه از او مي گيرم .... نگرانيم بيشتر مي شود و با استرس و دستاني كه مي لرزند و از ديد او پنهانند مي گويم:
- تو دانشگاه همه رو مردونگيت و انصافت حساب باز مي كنن..دخترام به چشم برادر ي بهت نگاه مي كنن و بعضي وقتا ازت كمك مي خوان ..مثلا راستگوي يه دانشكده مهندسي هستي ...استادا هميشه تو را مثال مي زنن ...اونوقت نمي دونم چرا اون ذات اصليتو هيچ وقت به كسي رو نمي كني ... جناب كاوه نصرتي
نامش را كشيده و با تاكيد مي گويم
در حالي كه هيچ كدوم از اينا نيستي ..يه دروغگويي ..يه ادم نامرد ..چقدر گرفتي كه اون چرت و پرتا رو تحويل بدي؟
romangram.com | @romangraam