#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_144


فصل هفدهم:





به خانه كه بر مي گرديم عزم را جذب مي كنم كه روي نقشه ها از همين امشب كار كنم.. اما همين كه به اتاق مي رسم خستگي و كوفتگي بدن... مجالم نمي دهد و بي شام خوردن به تخت خواب پناه مي برم ...

با اتاق جديدم خو گرفته ام..هر چند فكر اينكه به زودي پارسا خواهد امد اين حس مالكيت را در من تضعيفتر مي كند و به فكر چاره مي افتم

يك ربعي روي تخت دراز مي كشم ..با وجود خستگي ها ..خواب به سراغم نمي ايد ..نيم خيز مي شوم ...و به كودكم فكر مي كنم

تنها دوبار او را از نزديك ديده ام و تنها با انگشت دست توانستم دستان كوچكش را لمس كنم ..و از اينكه هنوز قادر به در اغوش گرفتنش نيستم حسابي بي تابم....

بر مي خيزم و كشوي لباسهايم را بيرون مي كشم ...لباس خواب قديميم را بر مي دارم ..همزمان به ميز نگاه مي كنم..كاش حوصله كشيدن نقشه ها را داشتم ..احساس مي كنم تازه خستگيهاي و خوابالود بودنهاي اين 7 ماه به سراغم امده ..حس انجام هيچ كاري را ندارم ..البته اين حس را اكثر مادرها بعد از به دنيا امدن كودكانشان دارند...و منم استثنا نيستم .....بعد از تعويض لباسم پتو را كنار مي زنم و دراز مي كشم و به سقف خيره مي شوم ...

از اينكه پارسا اينك همسر من است و نامش در صفحه دوم شناسنامه ام نوشته شده ... حس و حال عجيبي پيدا مي كنم...نه اينكه گر بگيرم و هيجان زده بشم ..هيچ كدام..

حسي همچون ناباوري ...و ارزوي اينكه اي كاش چنين نباشد را دارم

به پهلو مي شوم ..هنوز كمي جاي بخيه هايم درد مي كنم ..اما نه مانند روز اول ..ارام پلكايم را روي هم مي گذارم .. صداي زنگ گوشيم در اتاق مي پيچيد ...لحظه اي چشمانم را باز مي كنم و با شنيدن مجدد زنگ گوشيم نيم خيز مي شوم و به صفحه گوشيم كه روي ميز عسلي.. كنار تخت قرار دارد خيره مي شوم

شماره افتاده روي گوشي... شماره خود پارسا ست ...مي خواهم ابتدا جوابش را بدهم..اما دستم را پس مي كشم و تماس قطع مي شود...

اينكه بايد چه مي گفتم و او با من چيكار داشت مانعم مي شود... كه جوابش را بدهم....دوباره اسمش روي گوشي نقش مي بندد ..با يك دست متكاي زير سرم را جا به جا مي كنم و خودم را بالا مي كشم ..ول كن نيست ..

گوشي را بر مي دارم و چشمانم را مي بندم و دكمه سبز را مي فشرم و بي حرف گوشي را دم گوشم قرار مي دهم ....صدايش را مي شنوم:

- الو

...

- الو

- بله

نفسش را بيرون مي دهد و مي گويد::

- سلام...كجايي تو ؟

از لحن خودماني كه به كار مي برد ..كمي رنگ به رنگ مي شوم و به دروغ مي گويم:

- من..پايين بودم

مكثي مي كند و مي گويد:

- خوبي؟

دست خودم نيست صدايم كمي لرز دارد:

- اره ...خوبم..

romangram.com | @romangraam