#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_134


صداي حاج خانوم از پشت در بيشتر عصبيش مي كند:

- مادر مگه بد كردم.؟.يه پسر داشتم كه ارزوي داماديشو داشتم ..كه نشد نه براش جشن بگيريم نه عين ادم بريم براش خواستگاري ...مگه چه گناهي كردم كه گفتم براي دل خوش پسرم حداقل اتاقشو درست كرده باشم ؟

من كه اشفته ام اما او انقدر عصبانيست كه پره هاي بينيش مرتب از شدت خشم و نفس زدن سرخ و زرد مي شوند

- منم مادرم... ارزو دارم..حاجي كه تمام ارزوهامو كشت..لااقل مادر ...تو دركم كن..

در يك لحظه كيف و پالتويش را روي زمين پرت مي كند و در را با شدت باز مي كند و رو به حاج خانوم و با اشاره به اتاق با فرياد مي گويد:

- اينه ارزوت؟ ...اينكه منو و عروستو توي اتاق بندازي و درو به رومون ببندي ..كه حق مادريتو به جا اورده باشي ..واقعا ارزوت اينه؟

حاج خانوم كه از عصبانيت پارسا ترسيده است مي گويد:

- مادر تو با هركس ديگه ايم كه ازدواج مي كردي .. بايد توي يه اتاق مي رفتي..

و با كنايه و متلك ادامه مي دهد :

- حالا اون طرف مي خواد يه دختر باشه ...يا يه زني مثل مهناز

با كلامش قلبم از درد تير مي كشد ..و بغضم را به سختي قورت مي دهم...





- مادرِ من... چي براي خودت مي گي ؟چرا همتون خودتونو زديد به او راه ...

- چه راهي مادر؟ ....خير سرت زن گرفتي ...همه هم مي دونن...تازه چرا سر من داد مي زني؟ برو به حاجي گلايه كن كه گفته اين كارو كنيم

- تا حالا بود ارزوي مادريت...از اين به بعد شد حاجي ؟

ديگر نمي خواهد حرفاي ضد و نقيض حاج خانوم را بشنود در را محكم مي بنددو دستي به موهايش مي كشد ...و سپس كف دستش را روي پيشانيش مي گذارد...كه كمي فكر كند... ناگهان به سمت ميز جديدش مي رود و تمام كشوها را در پي چيزي جستجو مي كند ..در همان هنگام هم ...گوشيش را در مي اورد و با جايي تماس مي گيرد ...و بعد از چند ثانيه مي گويد:

- خانوم فتحي ..قرار امروزمو كنسل كن ...جلسه عصر كاركنانو هم يه ساعت ديگه بنداز..من الان خودمو مي رسونم شركت ...به خداوردي هم بگو لازم نيست براي قرار داد بره اصفهان ..خودم مي رم ..فقط بگو بليطو به اسم من بگيره ...





گوشم به اوست كه يك دفعه داد مي زند و به ان بي نواي پشت خط مي گويد:

- چرا انقدر گيجي ؟وقتي مي گم خودم مي رم ..يعني لازم نيست كه اون بره ...فهميدي يا باز بگم ...؟

تماس را كه قطع مي كند...متوجه من مي شود و تنها با اخمي مي گويد:

- چرا اونجا وايستادي ؟برو يه جا بشين ..

مي دانم عصبانيست اما بايد حرفم را بزنم

- من بايد چيكار كنم؟

romangram.com | @romangraam