#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_115
- تو روخدا ببخشيد..تو خونه يه عالمه كار داشتم .ديشب نتونستم بيام..عصمتم زنگ زد و گفت تمام روز پيشتون بوده و ديگه شب نمي تونه بمونه..
با تعجب نگاهش كردم...
-امروز كه كارام تموم شد ديگه وقتو تلف نكردم و با عجله خودمو رسوندم..انشالله كه بهترين خانوم ؟از پرستار بخش پرسيدم ..به احتمال زياد دكترتون شما رو فردا مرخص مي كنه...
عصبي پشت دستم را روي پيشانيم گذاشتم و از او پرسيدم:
- از خونه چه خبر؟
- خبر ي نيست خانوم..همه خوشحاليم..كه پسرتون به دنيا اومده...حاج خانوم يه اتاقو كامل... پر از وسايل بچه كرده ...بايد بيايدو ببينيد..راستي خانوم نفهميد بچه بايد تا كي اينجا باشه؟
و در حالي كه منتظر جوابم است با لبخند با نمكي مي گويد:
- من كه هيچ كارم دلم برا ديدنش داره پر پر مي زند..واي به حال شما ديگه خانوم .... شما چيكار مي كنيد ؟ديروزم همه گرفتار اتاق بوديم.. براي همين عصمتو فرستاديم پيشتون باشه
در دلم به سادگيش پوزخندي زدم و با خود گفتم:
- به جاي اينكه بياد پيشم رفته دنبال عياشي و خوشگذرونيش
زينب با تمام ذوق و خوشحالي كه دارد لحظه اي با ناراحتي بر مي گردد و با كمي مكث و نگراني مي گويد:
- خانوم؟
اصلا حال و حوصله اش را ندارم...اما بنده خدا كه گناهي ندارد:
- چيه زينب؟
كمي نگاهم مي كند و رويش را بر مي گرداند و مي گويد:
- هيچي خانوم..يادم رفت
خيره نگاهش مي كنم و با لبخندي تلخ مي گويم:
- مادر داري زينب؟
- بله خانوم
هر دو بهم خيره ميشويم و من مي گويم :
- خوشبحالت..بچه چي ؟داري؟
- يه پسر 11 ساله
اشك در چشمانم حلقه مي زند و مي گويم:
- خدا برات نگهش داره...وقتي به دنياش اوردي مادرت بالا سرت بود؟
زينب معاني حرفهايم را نمي فهمد و همه چيز را در سادگي هر چه تمام تر جواب مي دهد
- بله خانوم...
romangram.com | @romangraam