#گناهکاران_ابدی
#گناهکاران_ابدی_پارت_106
ویهان و شیخ باهم دست دادن و احوالپرسی کردن بعدش ویهان بی حرف کنارم نشست و پاشو با غرور همیشگیش روی هم انداخت
شیخ_این...معامله...چه سودی...داره برای ما؟
_همگی توی این قرارداد ذکر شده
بعد قراردادی که داخل کیفم بودو بیرون آوردم و به سمت شیخ گرفتم همون لحظه گارسون اومد و وسایل پذیراییرو مقابلمون چید ویهان بیشتر بهم چسبید و به آرومی دستشو دورم حلقه کردو کمرمو فشار داد اما درعوض منو به خودش چسبوند خم شد به آرومی کنار گوشم با لحن حرصی عجیبی زمزمه کرد:
ویهان_اگه یه وقت سگ شدم هراتفاقی افتاد پای خودته
آروم زیرلبی طوریکه فقط خودمون بشنویم گفتم:
_شما هیچ کاری نمیکنی چون بدترشو سرت میارم
بعد لبخندی برای حفظ ظاهر زدم و به سمت شیخ برگشتم که دیدم خیره داره بهم نگاه میکنه لبخند غلیظ تری تحویلش دادم و دستمو به سمت نوشیدنی روی میز دراز کردمو یکم ازش خوردم همون لحظه چنتا رقاص زن وارد سالن شدن و با دلبری مشغول رقص عربی شدن یه تای ابروم بالا پرید به سمت شیخ برگشتم
_که اینطور...پس یه سوپرایز از طرف من طلبتون
شیخ خنده ای کردو سری به نشونه باشه تکون داد
شیخ_شما هم...بلدید رقص عربی؟
_عام بله بلدم
شیخ_یعنی از رقاصای من بهتر بلدید؟
به سمت رقاص هاش برگشتمو نگاه سرسری بهشون انداختم ویهان تک خنده عصبی کوتاهی کرد و حلقه دست دور کمرمو محکمتر کرد که خودش یه نشونه هشدار مانند از طرف مردی بود که مثلا شوهرمه
ویهان روبه شیخ با خنده گفت:
ویهان_خانوم من همه رقص هاشون عالیه اما بهتر نیست بریم سراغ معاملمون؟
شیخ_که اینطور...پس...اگه...خانوم...شما از...رقاص های من...برقصه بهتر...من بی شک...امضا خواهم کرد
ویهان دندون قرچه ای کرد که باعث شد به آرومی دستمو روی پاش بذارم تا خونسردی خودشو حفظ کنه اما نگاهم روی شیخ بود
romangram.com | @romangraam