#سرنوشت_گلی_و_سرگرد_جذاب
#سرنوشت_گلی_و_سرگرد_جذاب_پارت_90

طلبکار وسط تمام غم و غصه هام لب چیدم: خب حالا! جای کمک کردنته؟!...

دست به جیب شد: پرونده دست من نیست ( یه سری کارت شناسایی و مدارکم که تو کوله بود رو جلوم گرفت) ببین همینا بوده...

خوشحال مدارکمو گرفتم: وای دمت گرم... میترسیدم پلیس به منم شک کنه.

_ آره دمم گرم... پدرم در اومد تا نذاشتم افسر اینا رو صورت جلسه کنه... وگرنه الان اینجا ننشسته بودی بلبل زبونی کنی.

با ترس خیره چشاش شدم. درست می‌گفت . خطر بیخ گوشم مالیده بود و رفته بود. اما کارت استخرم نبود. معمولا یه روز در هفته با ساغر می رفتم استخر.

_ فکر کنم یکیش نیست... کارت استخرم.

_ مطمئنی تو‌کوله بوده؟

نامطمئن مکث کردم: نه زیاد.

جدی بهم توپید: مطمئنی قرار نیست منو جوونمرگ کنی؟


romangram.com | @romangraam