#سرنوشت_گلی_و_سرگرد_جذاب
#سرنوشت_گلی_و_سرگرد_جذاب_پارت_224
پارت۵٨
دل من از تو پرتره گلی جان... بیا کنارم بمون بخدا کارت ندارم... بیا فقط باش، حتی بد باش... اینجور دوری میکنی فقط از من سردتر میشی.
بغضم مدام سنگینتر میشد. شاید حالا داشتم برای خودمون گریه میکردم. برای اون همه عشق که داشت آتیشش پشت احساس گناه و فاصله ای که من بین خودمون انداخته بودم سرد میشد.
محکمتر فشارم داد: گلی من حالم از تو بدتره... هر شب باباتو توی خوابم میبینم ازم روبرمیگردونه... گلی بفهم جای من بودنم سخته...
بازم فشار بازوهاشو دور تنم بیشتر کرد. داشتم له میشدم اما انگار خودمم دلم این فشار رو میخواست تا یادم بیاد منو این آغوش غریبه نیستیم.
_ گلی برعکس تو من بهت وابستم. نمیتونم مثل تو راحت پشت کنم به همه چی... گلی لامصب این شبا نفس تنگی میگیرم که جات تو بغلم خالیه.
دلخور فین فین کردم. جاش بود که چقولیه مهتاجو کنم چون دلم از دستش خون بود.
_نترس مامان بزرگت یه فکری واسه بغل خالیت میکنه.
romangram.com | @romangraam