#سرنوشت_گلی_و_سرگرد_جذاب
#سرنوشت_گلی_و_سرگرد_جذاب_پارت_143
_ بعدش چی؟
یه نفس عمیق کشید. انگار داشت حرفشو سبک سنگین میکرد: بعدش باید شوهرت رو چند روز قرض بدی به دختری هم سن و سال خودت...
اینبار انگار سطل آب یخو خالی کردن فرق سرم.
بهت زده پرسیدم: دختره کیه؟
مکثش یه دنیا حرف داشت اما نمیدونم چرا تو توضیح دادن خساست میکرد.
_دختر من.
وای! وای! وای خدای من! چرا من دیگه مغزم کار نمیکرد؟ شوهرمو باید چند روز قرض میدادم به دختر یه سردار که دقیقا با هم چه غلطی کنن؟
صداش مث ناقوس مرگ تو گوشم پیچید و تنمو لرزوند.
_با دخترم محرم میشه. دخترم که باردار شد بعد شوهرت تا آخر عمر میشه مال خودت.
romangram.com | @romangraam