#سرنوشت_گلی_و_سرگرد_جذاب
#سرنوشت_گلی_و_سرگرد_جذاب_پارت_139

یعنی طرف احتمالا خونه ما رو بلد بود و آدرس نزدیک داده بود؟

تا پیامکو به ساغر نشون دادم گفت: گلی باید به سرمدی بگیم. زود باش بهش زنگ بزن.

آب زیر کاه داشت پر در می آورد که باز ممکنه سرمدی رو ببینه



پارت٣٧

خلاصه یه کم مونده بود به ساعت هفت که تو پارکینک بزرگ وسط خیابون فلاحی تو ماشین بابای قیصر نشسته بودم و شیش دنگ حواسم به نصیحتای آقای سرمدی بود. ساغرم پشت سرم رو صندلی عقب نشسته بود.

_ ببین بابا جان من هواتو دارم. الان میری فقط ببینی این آدم کیه و چی میخواد فعلا اگه پیشنهادی هم کرد نه موافقت میکنی نه مخالفت. باید ببینیم هدفش چیه و چی میخواد.

بالاخره دلمو زدم به دریا و پیاده شدم. مطمئن بودیم طرف میدونه تنها نیومدم و احتمالا زیر نظرم داشته.

دل تو دلم نبود. هر چند قدم میرفتم برمیگشتم یه نگاه به عقب میکردم و آقای سرمدی برای دلگرمیم بهم چراغ میداد.


romangram.com | @romangraam