#سرنوشت_گلی_و_سرگرد_جذاب
#سرنوشت_گلی_و_سرگرد_جذاب_پارت_103
اَبروم بالا پرید و هول گفتم: نه!... من دانشگاه نیستم.
_ حالمو نگیر، کجایی؟... من نبینمت اوضام ( اوضاعم) خراب میشه لاکردار.
آقای سرمدی خودشو زده بود به اون راه که مثلاً نمیشنوه ولی من داشتم از خجالت آب میشدم: کار داشتم با دوستم اومدم تا جایی.
_ من حالیم نیست گلی بگو کجایی، بیام... حالم خوب نیست دوامم فقط تویی.
چه فازی برداشته بود دیوونه. یه جور حرف میزد انگار صد ساله زن و شوهریم.
_قیصر میشه بعد بهت زنگ بزنم؟
_ نه که نمیشه... یه بوس حلال وار بده علی الحساب تا وقتی ببینمت.
سرفه کوتاهی کردمو یه کم چرخیدم سمت در، منکه آبروم رفته بود ولی باید به این بچه مایه دار حالی میکردم دنیا دست کیه. دهنمو چسبوندم به دهنی گوشی و گفتم: قرارمون یادت رفت؟
کلافه غر زد: کدوم قرار گلی؟
romangram.com | @romangraam