#غرور_شیشه_ای_پارت_192
- سودابه بذار دلیل خشمش رو توضیح بدم . شاید از ترست کم بشه . تو نمی دونی که برای یک مرد چه قدر سخته که همسرش رو دست در دست دیگری ببینه . .من که شما ها رو با هم دیدم قلبم اتش گرفت . من که اون احمد نامرد رو ندیده بودم . سودابه قبول کن که وقتی میدم در حالی که در عقد من هستی با کس دیگری می گی و می خندی چقدر تنم می لرزید . می ترسیدم ازت توضیح بخوام . باور کن فقط همین بود . ولی خب متوجه اشتباه م شدم .سعی میکنم جبران کنم و خوشبختت کنم . و تا توضیح کاری را ازت نخواستم دست به عملی نزنم .
-افشین جان . من فقط عشق و علاقه ات رو میخوام . فقط می خوام که دوستم داشته باشی . و هر وقت اشتباهی کردم دلیلش رو بدونی و بعد منو بزنی .و یا خفه ام کنی
-سودابه خواهش می کنم این قدر منو شرمنده نکن
سودابه سکوت کرد . افشین چیزی را به طرفش گرفت و گفت :حالا اینو از من قبول می کنی ؟
به دستانش چشم دوخت . حلقه اش را در دست او دید
-بله باور می کنی از همون روز که اینو به تو دادم پشیمان شدم ؟
-میدونم چون اینو از چشمات خوندم . تو فکر می کنی اگه عشق و حسرت رو در چشمات نمی خوندم این همه برای جلب توجه ات تلاش می کردم . من چون میدونستم منو دوست داری به دنبالت اومدم .
دست های او را گرفت و حلقه را در انگشتش جای داد و بوسه ای بر انگشتان ش نشاند و گفت :حالا حاضری که شب جمعه جشن عروسی رو برگزار کنیم ؟
سودابه خندید
-بله حاضرم . و برای رسیدنش لحظه شماری می کنم
-پس منو بخشیدی ؟
-اره بخشیدم . حالا بریم خونه که خیلی خسته ام
romangram.com | @romangram_com