#غرور_شیشه_ای_پارت_191






****



مجلس تمام شد و بعد از بدرقه عروس و داماد به سوی خانه حرکت کردند و در راه پارکی را دیدند و از ماشین پیاده شدند تا با هم صحبت کنند

افشین گفت :سودابه من منتظرم

-چی گفتی ؟

-گفتم منتظرم تا حرف ها تو بزنی . حتما تا حالا فکر اتو کردی

-درسته فکر هامو کردم .

- حرف تو بزن . بگو عزیزم

-من می ترسم که تو بازم بهم تهمت بزنی و می ترسم با کوچکترین موضوعی آزارم بدی . افشین من دیگه تحملش رو ندارم . به اندازه ظرفی تم شاید هم بیشتر سختی کشیدم و دیگه هم نمی تونم


romangram.com | @romangram_com