#غرور_شیشه_ای_پارت_190

-راست می گی ؟

-بعدش رفتم و با دوستات صحبت کردم . اون ها خیلی بهم کمک کردند . قرار شد یک مدت خودشونو ازت دور کنند تا تو کمی احساس تنهایی کنی . ولی تو خیلی مغرور بودی . حالا دیگه همه چی تموم شده و من دوباره تورو به دست آوردم و این بار دیگه از دستت نمیدم از همین فردا میرم دنبال بساط عروسی

-ولی افشین بذار امشب رو فکر کنم . خواهش می کنم دست نگهدار

افشین اخم کرد و گفت:منظورت چیه . تو هنوز منو نبخشیدی درسته ؟

-فردا بهت می گم

-باشه ولی فردا دیره . همین امشب موقع برگشت بگو اخه دیگه صبرم تموم شده . سودابه قبوله ؟

-باشه قبوله

-حالا که قبول کردی بیا بریم تو سالن هر چند دلم نمی خواد که حتی لحظه ای از تو دور بشم

با هم به سمت سالن رفتند و سودابه به دوستانش گفت که با هم اشتی کردند . فرناز هم گفت :خیلی خوشحالم سودابه

ارام تر گفت :افشین تو رو خیلی دوست داره . به نظرم نباید عشق اونو نادیده بگیری تو به افشین علاقه داری و ین دلیل خوبی برای بخشش است تو باید به ندای قلبت گوش بدی نباید اونو از دست بدی

-راست می گی فرناز و از این به بعد نمی خوام اشتباه کنم

-امیدوارم که خوشبخت بشی .

romangram.com | @romangram_com