#غرور_شیشه_ای_پارت_189
-عزیزم . سودابه حرف بزن . دارم دیوانه میشم ..
سودابه در میان گریه گفت :افشین به خدا دوست دارم . در تمام مدت دوریمون دوستت داشتم. حتی اون لحظه ای که من رو می زدی دوست داشتم . افشین خواهش می کنم دیگه منو از خودت نرون من بی تو می میرم
افشین بوسه ای روی موهای او زد و گفت :تو عزیزترین موجود زندگی من هستی ؟ لعنتی . چه طور می تونم از تو دل بکنم . نمی دونم تو این مدت چی کشیدم . تو منو با دوریت نابود کردی . منو ببخش در حقت خیلی بدی کردم . قول می دم جبران کنم .
او را از خود جدا کرد و گفت :باید هر چه زودتر بساط عروسی رو راه بندازم مثل این که از قافله عقب مو ندیم .
سودابه خندید و گفت :افشین ؟
-جان دلم
کلک . تو از کی گیتار زدن رو یاد گرفتی ؟
-وقتی که رفتی خیلی تنها شدم . ساعت ها می ایستادم به اتاقت ون نگاه می کردم . دلم برای آهنگ هات تنگ شده بود . اون جا بود که تصمیم گرفتم برم کلاس و گیتار یاد بگیرم و خیلی زود هم یاد گرفتم .اولین آهنگی که زدم می دونی چی بود ؟
-نه خودت بگو
-همونی که همیشه می زدی
romangram.com | @romangram_com