#غرور_شیشه_ای_پارت_172

-ولی اما نداره و هیچ عذری هم پذیرفته نیست . اگه هم حرفی دارید بذارید برای بعد از کلاس

سودابه ناامید شد . فرناز به طعنه گفت :یادت باشه بعد از کلاس بمونی . می خواد درباره تحقیق با تو حرف بزنه اون هم چند تحقیق از نوع عشقی اش

-حالا که این طوره می دونم چه کار کنم

دانشجویان از کلاس خارج شدند و سودابه هم قصد رفتن داشت که افشین گفت :خانم امیری شما بمانید

سودابه در مانده روی صندلی نشست .

افشین با ناراحتی گفت :خب سودابه خانم . باز هم به هم افتادیم . این بار دیگه نمی تونی از چنگم فرار کنی . هر کس رو مسئول کاری کردم و تو هم از فردا شروع میکنی و نقش دستیار منو داری و وظیفه ات اینه که هر روز نتیجه تحقیق ها رو از بچه ها بگیری و به من بدهی تا اون ها رو با هم دسته بندی کنیم . تا کار تموم بشه . پس با این حساب مدام در کنار من خواهی بود

-ولی من نمی تونم

افشین با فریاد گفت :باید بتونی . این یک دستور ه . اون هم از جانب یک استاد به شاگردش تفهیم شد ؟

سودابه گفت :بله استاد

افشین خواست چیزی بگوید که سودابه مهلت نداد و از کلاس خارج شد

روز بعد در راه بازگشت افشین جلوی سودابه نگه داشت و از ماشین پیاده شد و گفت :مگه قرار نشد امروز برای تحقیقی با من بیای ؟

سودابه گفت :فراموش کردم

romangram.com | @romangram_com