#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_93
ــ چرا دوست داري من رو به همه برسوني؟ به يلدا؟ هستي؟
ــ از آدم هاي سرد بيزارم.
ــ از خودت هم؟!
برديا دست هاش رو از جيب جينش در آورد و از نرده هايي که جلوي رويمون بود، گرفت و خم شد. نفس عميقي کشيد.
خيلي دلم مي خواست دست هاش رو بگيرم، يا تکيه بدم به کمرش، اما... از من اين کارها بعيد بود! ته دلم دوستش داشتم،خيلي زياد؛ اما نمي دونم چرا وقتي همديگر رو مي ديديم، اين قدر مثل خروس جنگي مي شديم!
داشتم به هيکل خوشگل برديا، با اون تي شرت قرمز رنگش، نگاه مي کردم که صداي ضعيفش به گوشم رسيد.
ــ يلدا مي دونه دوستش ندارم.
نگاهم رو به نيمرخ برديا دوختم. ترکيبِ صورتش واقعا زيبا بود، موهاي مشکي و مرتبش ريخته شده بود دو طرف صورتش! بيني کوچيک و ريزي داشت. لب هاش هم که قلوه اي و صورتي کم رنگ بود!
وقتي سکوت کش دارم رو ديد، گفت:
ــ نيلوفر شنيدي چي گفتم؟
نگاهم رو از صورتش گرفتم و به نقطه اي نامعلوم نگاه کردم و گفتم:
ــ آره، شنيدم!
ــ خب؟ نمي خواي چيزي بگي؟
ــ چي بگم؟
ــ تو مي دوني من يلدا رو نمي خوام. نه؟
ــ بنفشه بهم گفت.
نفس راحتي کشيد و گفت:
ــ پس چرا با حرف هات و طعنه هات آزارم ميدي؟
ــ چون باورم نمي شه.
ــ چي باورت نمي شه؟
ــ اين که يلدا رو دوست نداري، اما در برابرِ حرف ها و لوس بازي هاش ساکت نشستي.
ــ همه مي دونن اين ها همه بازيشه! يلدا اهل عشق و عاشقي نيست! فيلمشه، که بره ايتاليا!
ــ اتفاقا تو هم دنبال عشق و عاشقي نيستي. پس در و تخته، با هم حسابي جورن!
آخه بگو دختر مرض داري؟ الآن که برديا ساکت و جدي و بدون طعنه داره حرفش رو مي زنه، چرا مي زني تو ذوقش؟!
ــ چي رو مي خواي ثابت کني؟ هـــــوم؟ چرا هي طعنه تحويلم ميدي تو؟
برديا تقريبا داشت داد مي زد. تقصير خودم بود، با خشم رفت. اي بميري نيلوفر! بايد ساکت، بهش گوش مي دادم. خدا لعنت کنه من رو!
از دست خودم کلافه بودم. به پذيرايي برگشتم. برديا تو جمع نبود، نبايد مي ذاشتم از دستم ناراحت بمونه!
کسي حواسش به من نبود. به اتاقش رفتم، در زدم.
صداي محکم و خشنش رو شنيدم:
ــ کيه؟
ــ نيلوفرم.
ــ بهتره بري، اصلا حوصله ي طعنه شنيدن ندارم.
ــ من نمي خوام بهت طعنه بزنم.
ــ اِ؟! کار ديگه اي هم بلدي مگه؟
romangram.com | @romangraam