#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_79


نريمان رو از دور ديدم. بي شعور چه تيپي زده بودا حسابي دختر کُش شده بود!

نريمان نزديکمون شد و آهسته سلام داد. هستي با تعجب سرش رو بالا آورد.

نريمان لبخندي زد، هستي اخم کرد و گفت:

ــ تو؟ تو اين جا چي کار مي کني؟

نريمان گفت:

ــ مي خوام باهات حرف بزنم، يه چيزهايي هست که بايد بدوني!

هستي با خشم نگاهم کرد و گفت:

ــ بايد مي فهميدم همه ي اين ها، نقشه ي داداش جونته که من رو باز هم خرد کنه. نمي بخشمت نيلوفر!

هستي از روي نيمکت بلند شد، خواست بره که نريمان بازوش رو محکم گرفت و به سمتِ خودش، هستي رو کشوند. هستي چسبيد به سينه ي پهن و ستبرِ نريمان.

ــ تا حرف هام رو نشنوي، نمي ذارم جايي بري.

ــ من با تو حرفي ندارم آقاي محترم!

نريمان زل زد تو چشم هاي هستي، هستي آب دهنش رو قورت داد.

خودش رو از ب*غ*ل نريمان عقب کشيد و رفت، نريمان دنبالش رفت. ديگه نديدمشون. هستي مي رفت و نريمان هم دنبالش، ياد جوجه اردک و بچه هاش افتادم.

با گوشيم ور رفتم. هستي از دستم ناراحت بود اما اگه قضيه حل مي شد، کلي هم دعام مي کرد.

بيست دقيقه گذشت تا بالاخره سر و کله ي هستي پيدا شد، نريمان باهاش نبود. نزديکم شد.

ــ پاشو بريم.

از جام بلند شدم و گفتم:

ــ کجا؟ نريمان کو؟ کشتيش؟

هستي چپ چپ نگاهم کرد و گفت:

ــ چقدر چرت و پرت ميگي نيلو! کار داشت، رفت.

ــ الآن کجا مي خوايم بريم؟

ــ بيمارستانِ ماني!

ــ اون جا چرا؟ نريمان رو آش و لاش کردي، فرستاديش اون جا؟

ــ ببند دهنت رو نيلوفر. پاشو بريم، مي خوام هم به تو موضوع رو بگم، هم به ماني!

حرفي نزدم. دنبالِ هستي راه افتادم، به بيمارستان رسيديم. هستي با دختري که لباس سفيد پرستاري پوشيده بود، به گرمي احوالپرسي کرد و گفت:

ــ سارا جون، ماني کجاست؟

دختر گفت:

ــ آقاي دکتر تو اتاقشون هستن.

هستي ازش تشکر کرد و با هم به اتاقي رفتيم. گفتم:

ــ هستي، مي شناختيش؟

ــ آره بابا، پارسال ماني، داداشش رو عمل کرد و خوب شد. کلي مي اومد خونه مون براي تشکر، دختر خوبيه. خيلي هم مهربونه!

نمي دونم چرا دوست نداشتم دور و برِ ماني، همچين حوري هايي پيدا بشه!

هستي در زد و وارد اتاقِ ماني شديم. ماني با تعجب نگاهمون کرد، خيلي خوشگل شده بود. اولين بار بود که تو روپوشِ سفيد مي ديدمش، خيلي جذاب شده بود. سلام و احوالپرسي کرديم و رو مبل نشستيم.

اتاقِ تميز و مرتبي داشت. چند تا قفسه ي بزرگ کتاب گوشه ي اتاقش بود.


romangram.com | @romangraam