#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_77
اما من که راضي نشدم، يعني چي شوکه شد؟! مگه ما داشتيم چي کار مي کرديم؟ در ثاني، من که براي برديا مهم نبودم. هميشه از ماني تعريف مي کرد که پسر م*س*تقل و آقاييه؛ اما حالا شمشيرش رو، از رو بسته بود؟!
فصل هشتم
ــ مي شه يه تماس بگيرم؟
بنفشه اخم کرد و گفت:
ــ مگه اومدي خونه ي غريبه؟
گونه اش رو ب*و*سيدم و به سمت تلفن رفتم. شماره ي خونه ي هستي رو گرفتم.
صداي ماني به گوشم رسيد.
ــ الو؛ بفرماييد؟
ــ سلام آقا ماني؛ نيلوفرم.
ــ سلام نيلوفر خانوم؛ خوبين؟
ــ مرسي، هستي هست؟
ــ بله؛ گوشي خدمتتون.
بعد از لحظاتي، صداي هستي اومد.
ــ الو، نيلوفر تويي؟
ــ بــــَه بــــَه! سلام هستي خانومِ گل.
ــ باز چيه؟ چه خوابي برام ديدي؟ راسته ميگن سلامِ گرگ بي طمع نيست!
ــ وا! حقا که بي لياقتي. حالا ما شديم گرگ ديگه؟ باشه!
ــ کارت رو بگو.
ــ خيــلي بي شعور شدي. مگه من رفيق چند ساله ي تو نيستم؟
ــ خب که چي؟
ــ آدم با رفيقش اين جوري حرف مي زنه؟
ــ حالم خوب نيست جونِ تو نيلوفر. حالا بگو، چي مي خواي بگي؟
ــ عصر مياي بريم بيرون؟
ــ واسه چي؟
ــ واسه چي نداره، بريم يه کم آب و هواي سرمون عوض بشه.
ــ نه نيلوفر، اصلا حالش رو ندارم.
ــ بهونه نيار، بايد بياي. ساعت چهار ميام دنبالت، مي برمت يه جاي دنج، باشه؟
ــ ميگم نميام، حالم زياد خوب نيست!
ــ تو غلط مي کني؛ حاضر باشيا. خداحافظ.
سريع گوشي رو قطع کردم تا نتونه مخالفت کنه. امروز بايد هر جور شده، تمومش مي کردم! بايد معلوم مي شد چي شده که هستي و نريمان اين قدر داغونن!
صداي بنفشه اومد:
ــ نيلوفر؟
ــ جانم؟
ــ امروز کلاس نداري؟
romangram.com | @romangraam