#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_75


از لج زياد، پوست لبم رو کندم. عادتِ هميشگيم بود.

بعد از خوردن شام، همه داشتيم تلويزيون مي ديديم که تلفن زنگ خورد. برديا جواب داد. بعد از چند دقيقه، رو به من گفت:

ــ پاشو نيلوفر؛ تلفن کارت داره.

ــ کيه؟

ــ نريمان!

از شنيدنِ اسمِ نريمان لبخند روي لب هام نمايان شد. پس فهميده قضيه جديه و مي خواد از خودش، عشق نشون بده. ايول!

به سمت تلفن رفتم.

ــ بله؟

ــ الو! نيلوفر چرا گوشيت رو جواب نميدي؟

ــ گوشيم پيشم نيست. سلام.

ــ سلام، نيلوفر راست گفتي که هستي قراره ازدواج کنه؟

ــ اي بابا! چرا بايد دروغ بگم؟ حالا چرا گير دادي به اين موضوع؟ چه ربطي به تو داره؟ مگه نگفتي برات مهم نيست؟

ــ زبون درازي موقوف! نيلوفر هر سؤالي ازت مي پرسم بايد جوابم رو درست بدي.

ــ حالا تو بپرس، ببينم چي مي شه.

ــ واي به حالت نيلوفر اگه دروغ بگي يا بخواي چيزي رو ازم قايم کني.

ــ خب حالا بپرس.

ــ هستي قبلا با کسي نبوده؟ منظورم دوستيه؟ با کاوه قول و قراري نذاشتن؟

ــ نه بابا! هستي مالِ اين حرف ها نيست. اون اصلا با کسي دوست نبوده.

ــ چقدر مطمئني؟

ــ صد در صد مطمئنم. من هستي رو خوب مي شناسم، چند ساله که با هم دوستيم.

ــ پس چرا کاوه اومده خواستگاريش؟

ــ وا! خب براي هر دختري خواستگار مياد.

ــ هستي کاوه رو دوست داره؟

ــ نه بابا! هستي از روي لجبازي داره به کاوه جواب مثبت ميده.

ــ پس هستي کاوه رو نمي خواد؛ نه؟

ــ تو که بهتر مي دوني هستي کي رو دوست داره؟

ــ من چيزي نمي دونم.

ــ من خر نيستم نريمان. اگه دوستش داري زود، تا از دستت نرفته اقدام کن.

ــ مي توني فردا عصر يه قرار باهاش بذاري، من بيام ببينمش؟

ــ اما من فردا کلاس ندارم.

ــ به يه بهونه اي بيارش؛ خواهشا.

ــ من براي چي بيام؟ من اون جا اضافه ام.

ــ نه؛ هستي افتاده رو دنده ي لج. مطمئنم بدونه تو نمياي؛ نمياد.

ــ باشه؛ باهاش حرف مي زنم. قبول کرد، ميايم.


romangram.com | @romangraam