#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_71
ــ نه خير. اصلا اين طوري نيست.
ــ چي مي خواي بگي هستي؟ هر وقت اين طوري نگاه مي کني، مي دونم يه چيزي تو فکرته!
هستي سرش رو پايين انداخت.
ــ به کاوه جوابِ مثبت دادم.
داغون شدم. دختره ي هالو!
ــ تو چه غلطي کردي؟
هستي به چشم هام زل زد. چشم هاش پرِ از غم بود.
ــ نيلوفر من مي خوام زندگي کنم؛ مي خوام فکرم مشغول بشه تا يادم بره چه حماقتي کرده بودم.
ــ تو رسما خل شدي. زندگي کن، ولي نه اين جوري. براي فرار مي خواي با کسي ازدواج کني، که ازش خوشت نمياد؟
ــ همه ي زن و شوهرها که اولش عاشقِ هم نبودن. بعد از ازدواج عاشق مي شم.
ــ اگه نشدي چي؟ اون هايي که بعد از ازدواج عاشق شدن، حداقلش عاشق کسي هم نبودن. خل شدي هستي؛ جدي ميگم.
هستي که معلوم بود کلافه شده، با خشم گفت:
ــ ولم کن تو رو خدا. خونه ماني باهام بحث مي کنه؛ اين جا هم تو؟! تو هم مثلِ اون داداشتي؛ مغرور و خودخواه. فقط به خودتون فکر مي کنين! وقتي فهميد دوسش دارم، زد زيرِ همه چي! کاوه رو بهونه کرد.
هستي بالاخره حرف زد. بالاخره اسمِ نريمان رو رک آورد.
ــ بين تو و نريمان چيه که من بي خبرم؟
هستي بغض کرد و گفت:
ــ ديگه هيچي بين ما نيست!
ديگه هيچ حرفي نزد و رفت.
به خونه رفتم. نوشين وقتي من رو ديد، با تعجب گفت:
ــ اومدي؟
ــ وا! مگه قرار بود نيام؟ خونه ي من هم هست.
ــ منظورم اين نبود، فکر مي کردم چند روزي بموني اون جا.
ــ نگران نباش، اومدم وسايلم رو جمع کنم. بنفشه ازم قول گرفته شام برم اون جا.
ــ تا کِي مي موني اون جا؟
ــ معلوم نيست، حالا يه چند روزي مي مونم! نريمان نيست؟
ــ نه؛ هنوز نيومده.
ــ شيطون تنهايي اين جا چي کار مي کني؟
نوشين چپ چپ نگاهم کرد. اين يعني ببند دهنت رو!
ــ اين قدر تو کارهاي من سرک نکش بچه!
ــ چشم آبجي بزرگه!
بهش چشمکي زدم و به اتاقم رفتم. وسايلي رو که نياز داشتم، برداشتم و ازخونه زدم بيرون. تو کوچه نريمان رو ديدم. نزديکم شد.
ــ سلام داداشي!
ــ عليک سلام، کجا با اين عجله؟
ــ ميرم خونه ي خاله پري.
romangram.com | @romangraam