#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_70

ــ شايد شب برگشتم خونه ي خودمون!

ــ مي خواي بنفشه پوست سرم رو بکَنه؟

ــ چرا پوستِ سر تو رو بکَنه؟

ــ اون قاطي کنه، فقط به من گير ميده! بيچاره ام ديگه!

ــ دلم خيلي براي مامانم تنگ شده.

برديا پوزخندي زد و گفت:

ــ يه کم بزرگ شو نيلوفر! تو ديگه وقتِ شوهر کردنته!

ــ چرا اين قدر ازم ايراد مي گيري؟ از رفتارم؛ از کارهام...

ــ خب حتما ايراد داري که ايراد مي گيرم ديگه!

ــ مگه تو ايراد نداري؟ سر تا پات پُر از ايراده.

حرفي نزد اما من خيلي عصبي بودم؛ کارد مي زدي خونم در نمي اومد.

گفتم:

ــ نگه دار، مي خوام پياده شم.

برديا که شوکه شده بود، گفت:

ــ ديوونه نشو خواهشا؛ الآن ماشين گيرت نمياد!

ــ به تو مربوط نيست. نگه دار تا خودم پرت نشدم بيرون.

برديا ترمز کرد. متعجب نگاهم مي کرد.

در ماشين رو باز کردم.

ــ مطمئني مي توني بري؟

خاک بر سرت با اين ناز کشيدنت! به جاي اين که عذرخواهي کنه، ببين چي ميگه؟!

حقا که همون بعضي ها، لياقتته! با نفرت نگاهش کردم. از ماشينش پياده شدم و در رو محکم کوبيدم. يه چند ثانيه با ناباوري نگاهم کرد، اما بعد پاش رو گذاشت روي پدال گاز و با سرعت از کنارم رفت. اي خاک تو سرم. واقعا رفته بود!

حالم گرفته بود؛ حالا من با چه کوفتي برم دانشگاه؟ پرنده پر نمي زد اين جا.

ببين آخه بي شعور کجا نگه داشت! اَه! مجبور شدم پياده برم. لعنت به من که گفتم نگه داره. آخه بگو دختر مرض داري؟ مي ذاشتي وقتي رسوندت، باهاش دعوا راه مي انداختي. پاهام درد گرفته بود. حالا خوبه زودتر از خونه ي خاله بيرون اومده بودم، وگرنه همون شب مي رسيدم!

در طولِ راه هرچي نفرين و فحش خوشگل ياد گرفته بودم، نثارِ برديا کردم.

چرا نمي تونستيم دو دقيقه مثل آدم با هم حرف بزنيم؟ اصلا با نظرِ بنفشه موافق نبودم. برديا خيلي هم شخصيتش پيچيده و پُر رمز و راز بود!

به دانشگاه كه رسيدم از پا افتاده بودم. هستي رو ديدم؛ محلش نذاشتم. بايد حسابِ کار دستش مي اومد. آخر کلاس، هستي نزديکم شد و گفت:

ــ چته تو؟

پوزخندي زدم و گفتم:

ــ من چمه يا تو؟ چند دفعه اومدم در خونه تون و به بهونه اي نخواستي من رو ببيني؟ هالو که نيستم هستي خانوم.

ــ تو بايد من رو درک کني. اوضاعم خيلي بده نيلوفر.

ــ پس کي من رو درک مي کنه؟

ــ گذشته رو فراموش کن. مي دونم کارم زشت بوده!

ــ نمي دونم چرا من بايد تاوان يکي ديگه رو پس بدم!

ــ منظورت چيه؟

ــ منظورم رو مي فهمي. يکي ديگه دلت رو شکسته، سر من خالي مي کني؟

romangram.com | @romangraam