#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_215


با بغض گفتم:

_ تو شوهر مني ماني! هر کاري کني باهام، باز شوهرمي! تکيه گاهم تو اين کشور غريب تويي! من جز تو کسيو اينجا ندارم. نمي خوام يه تار مو از سرت کم شه ماني!

ماني ملحفه رو از رو سرش کنار زد، اشکاش رو گونه هاش بود.

_ اين حرفا رو جدي زدي؟ يا براي دلخوش کردنم گفتي؟

_ من براي دلخوشي کسي حرف الکي نمي زنم!

_ ديشب گفتي ازم متنفري!

خم شدم و با پشت دستم اشکاشو پاک کردم و گفتم:

_ صورتمو ببين! روم نمي شه از خونه بيام بيرون، ببين چه بلايي سرم آوردي؟ خب اون وقت توقع داري حرفاي عاشقونه بهت بزنم؟

ماني با ناراحتي گفت:

_ دستم بشکنه! ببخشيد نيلوفر، به خدا اصلاً نمي خواستم روت دست بلند کنم. به خدا شب تا صبح تو اتاقم گريه کردم، بالشم صبح از گريه خيس خيس بود! روم نمي شد بيام ازت خداحافظي کنم. صبح اومدم تو اتاق، بالاي سرت! وقتي ديدم صورتت کبود شده کم مونده بود سرمو بکوبم به ديوار! من با تو چکار کرده بودم؟! حالم خيلي بد بود.

ماني سرشو پايين انداخت، صورتشو نوازش کردم و گفتم:

_ اشکالي نداره، بهتري ماني؟

ماني با عشق نگام کرد. محبت و مهربوني تو چشماش موج مي زد، لبخند پهني زد و گفت:

_ الان که پيشمي خيلي خوبم، خيلي!

بخاطر اينکه جو رو عوض کنم گفتم:

_ چت شده بود يهو؟ من که تاحالا دکتر رو تخت بيمارستان نديده بودم!

ماني خنديد و گفت:

_ حالا ببين.

ماني ناراحت نگام کرد و آهسته گفت:

_ خيلي درد مي کنه؟

به جاي سيلي رو صورتم اشاره کرد. لبخند زورکي اي زدم و گفتم:

_ نه بابا، خوب شد ديگه! از قديم گفتن زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور!

با اينکه ديشب خيلي اذيت شده بودم اما مانيو بخشيده بودم. دختر کينه اي نبودم! اما واقعيتش اين بود که هيچ علاقه اي تو خودم نسبت به ماني حس نمي کردم.

ماني نگام کرد و گفت:

_ ب*و*سم کن تا بفهمم دوستم داري.

گفتم:

_ اِ، الان؟ بذار بريم خونه بعد، الان يهو ديدي يکي اومد.

_ نه ديگه قبول نيست، داري بهونه مياري؛ بـــدو.

ماني چشماشو بست و لباشو غنچه کرد. خندم گرفته بود، درست عين پسر بچه هاي شيطون شده بود.

خم شدم رو صورتش؛ اول خوب اجزاي صورتشو نگاه کردم، خيلي جذاب بود. هر چي بود مرد زندگي من بود! شوهر من!

_ اِ نيلوفر داري چيکار مي کني؟ زود باش ديگه دهنم آب افتاد.

خنديدم و لبامو گذاشتم رو لباش، ماني لباشو رو لبام تکون داد و خواست دهنشو باز کنه که فوري لبامو کشيدم و گفتم:

_ خب ديگه من ميرم بيرون، تا سرمت تموم شه!

ماني با لبخند بدرقم کرد، نزديک امير شدم.


romangram.com | @romangraam