#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_212

_ قلبون اين ني ني کوشولوت بلم من! امير آقا فهميد چکار کرد؟

مريم منو رو مبل نشوند و با ذوق گفت:

_

واي نيلوفر نمي دوني چقدر شوکه شد، اصلاً فکرشم نمي کردم که با اين همه مشغله ي کاري، خوشحال شه! نيلوفر از وقتي شنيده داره بابا ميشه هر روز بيست بار زنگ مي زنه و حالمو مي پرسه. اگه مي دونستم انقدر عزيز مي شم زودتر دست به کار مي شدم! نمي بيني چقدر چاق شدم؟ از بس امير هي به زور غذا به خوردم ميده، ميگه بچه ي لاغر دوست نداره!

مريم خنديد، گفتم:

_ خيلي خوشحال شدم، خاله قربون اين فسقل بشه!

_ ببينم نيلوفر! تو نمي خواي يه کم بجنبي و مانيو بابا کني؟

رفتم تو فکر! ماني لياقت بابا شدن رو داشت؟ اصلاً به بچه فکر نمي کردم، من به ماني اعتماد نداشتم، تا وقتي رزا و سايه ي شومش رو زندگيم بود محال بود! اما همه ي اين حرفا رو تو دلم نگه داشتم و به مريم چيزي نگفتم.

عصر شد، تلفن زنگ خورد و مريم به سمت تلفن رفت. منم خودمو سرگرم عکس هاي زناي خوشگل روي جلد مجله کرده بودم و داشتم لباساشونو نگاه مي کردم.

بعد از چند دقيقه مريم برگشت.

_ امير بود، سلام رسوند.

_ مرسي، سلامت باشن!

_ بهش گفتم ماني رو هم براي شام بياره اينجا!

_ نه من ديگه رفع زحمت مي کنم، ميرم خونه!

_ باز شروع کردي؟ چرا غريبي مي کني آخه؟

_ به خدا غريبي نمي کنم، اگه قرار بر اين بود نهارم نمي اومدم.

_ انقدر لوس نشو؛ ديگه هم ادامه نده.

روم نشد به مريم بگم که من و ماني با هم حرف نمي زنيم، به ناچار قبول کردم.

شب شد و ماني و امير هم سر رسيدن. همه روي مبل نشستيم و مشغول ميوه خوردن شديم. مريم گفت:

_ خب آقا ماني چه خبر؟ از رزا چه خبر؟

دوست داشتم کله ي مريمو بکَنَم؛ بگو آخه تو چرا تا ماني و مي بيني ياد رزا ميفتي؟! اه من کم بدبختي دارم؟!

ماني به اخماي در هم رفتم نگاه کرد و آهسته گفت:

_ خبري ازش ندارم.

ماني رو به من گفت:

_ هستي از دستت خيلي ناراحته، مي گفت تلفناشو جواب نميدي! به من شکايتتو کرد.

بي تفاوت گفتم:

_ حوصله ي کسيو ندارم.

امير گفت:

_ چرا حوصله ندارين؟ اگه دلتنگ ايران هستين بياين اينجا به مريم سر بزنين اونم تنهاست!

لبخندي زدم و گفتم:

_ باشه مرسي، راستي بابا شدنتونم تبريک ميگم؛ وقتي مريم بهم گفت خيلي خوشحال شدم.

امير تشکر کرد، ماني که مشخص بود از باردار بودن مريم چيزي خبر نداشته دستي به شونه ي امير زد و گفت:

_ اي بي معرفت چرا به من خبر ندادي؟ مبارکه بابا کوچولو، مبارکه مريم خانوم.

مريم آهسته تشکر کرد.

آخر شب شد و من و ماني به خونه اومديم، ماري کت ماني و ازش گرفت.

romangram.com | @romangraam