#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_211
خداحافظِ تو، تا قلبم به تنهايي عادت کنه
تا اشکم به چشمام خيانت کنه
خداحافظِ تو، خداحافظِ تو!
قرارمون نبود، تنها بري تو!
قرارمون نبود بي تو بمونم
قرارمون نبود، فاصله باشه
قرارمون نبود، بي تو بخونم
خداحافظِ تو، با اينکه هنوزم مي ميرم برات!
خداحافظِ تو، مي سوزونتم اتيش خاطرات
خداحافظِ تو، تا قلبم به تنهايي عادت کنه
تا اشکم به چشمام خيانت کنه
خداحافظِ تو، خداحافظِ تو!
***
به خونه ي نقلي و جمع و جور مريم رسيدم، مريم خودش در رو برام باز کرد، خدمتکار نداشتن و مريم خودش همه ي کارها رو مي کرد، زن کدبانو و خيلي زرنگي بود. پيراهني گشاد و زرد رنگ با رو فرشي سفيد پوشيده بود.
مريم نزديکم شد، ب*و*سم کرد و گفت:
_ دلم خيلي برات تنگ شده بود عزيزم!
لبخند کمرنگي زدم، حرفي نزدم. هر دو روي مبل قرمز رنگي نشستيم.
_ خب نيلوفر، از ماني تعريف کن، امير که مي گفت حسابي هواي رزا رو داره و بدجوري تو دل ماجدي جا باز کرده!
اسم رزا دوباره داغ دلمو تازه مي کرد. از اين بحثا بيزار بودم.
_ نمي خوام درمورد رزا حرف بزنم!
_ چطوري ماجدي راضي شد که ماني برگرده سر کارش؟
_ مريم اگه مي خواي از اين سوالاي بي سر و ته بپرسي ميرم خونه ي خودم! اونجا راحت ترم!
از جا بلند شدم، مريم جا خورد. بلند شد و دستمو گرفت و گفت:
_ اِ ببخشيد خب! نرو، نمي خواستم ناراحتت کنم. بمون!
_ نه مريم، اصلاً از اولشم اشتباه کردم که اومدم. بهتره يه مدت تنها باشم.
مريم ناراحت شد، سرشو کج کرد و گفت:
_ بي معرفت، مي خواي يه زن تنها و پا به ماهو تنها بذاري و بري؟
شوکه شدم.
_ چي گفتي؟ مريم؟ تو، تو؟ بارداري؟
مريم لبخندي زد و سرشو به نشونه ي تأييد تکون داد. خيلي خوشحال شدم و مريمو محکم ب*غ*ل کردم.
_ واي قربونت برم من! خيلي خوشحال شدم عزيزم. مبارکه! شيطون چند ماهته؟
مريم از ب*غ*لم بيرون اومد و گفت:
_ يه ماهمه!
دستي رو شکم مريم کشيدم و گفتم:
romangram.com | @romangraam