#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_207
_ ميگم حوصله ندارم، چرا نمي فهمي!
ماني منو محکم کنار زد و به سمت اتاق رفت و در رو محکم کوبيد! جا خوردم، تا حالا مانيو اين طوري خشن و بي احساس نديده بودم! اولين بار بود! اشک تو چشمام جمع شد، ماري بهم زل زده بود.
_ چيه؟ به چي زل زدي؟ تو کار نداري؟
ماري با ناراحتي نگاه کرد و گفت:
_ غذا رو بکشم؟
_ غذا بخوره تو سر من!
_ اما من کلي غذا درست کردم!
چنان با خشم نگاش کردم که سريع از جلوي چشمام دور شد، خيلي عصبي بودم؛ ماني حق نداشت جلوي ماري اونطوري منو پس بزنه و باهام حرف بزنه!
شماره موبايل امير رو گرفتم، بايد مي فهميدم ماني چشه!
_ بله؟
_ الو، سلام امير آقا، من نيلوفرم! همسر ماني!
_ اوه، بله، سلام نيلوفر خانوم خوبيد شما؟ شرمنده نشناختم.
_ نه اختيار دارين، ببخشيد مزاحمتون شدم.
_ نه اختيار داريد خانوم، امرتونو بفرماييد.
_ مي خواستم بپرسم شما مي دونين ماني چرا انقدر عصبيه؟
_ آره مي دونم.
_ چيزي شده؟
_ مهم نيست! الان حالش چطوره؟
_ خيلي بد! نهارم نخورد، خيلي باهام بد حرف زد.
_ دو تا موضوع پيش اومد که خيلي عصبيش کرد!
_ چي؟
_ اوليش اينکه طرحشو رد کردن!
_ واسه چي؟
_ کلي توجيه هاي غلط و پوچ آوردن که طرحت ناقصه و ايراد داره. خودشونم مي دونستن ايراداشون غير منطقيه اما نامردا خم به ابرو نياوردن!
_ و موضوع دوم؟!
_ با رزا دعوا کرد.
_ سر چي؟
_ يه مسئله اي پيش اومد که بهتره خودش بهتون بگه!
_ ميشه شما بگيد، ماني الان خيلي داغونه!
_ راستش، رزا، البته شايد درست نباشه که من اينو بهتون بگم. اما خب، مي دونين، از من نشنيده بگيريد؛ راستش، رزا به ماني پيشنهاد داده! ماني هم عصبي شد و يه سيلي زد تو گوشش! ماجدي که صحنه رو ديد نامردي نکرد و جلوي همه به ماني گفت زيادي در حقش لطف کرده و بهتره به فکر يه بيمارستان ديگه براي کار بگرده! اين يعني اخراج!
بدنم يخ کرد، واي! عجب مصيبتي! گوشي از دستم افتاد، صداي امير مي اومد.
_ الو؟ الو نيلوفر خانوم، صداي منو مي شنوين؟ الو؟ الو؟
ديگه هيچ صدايي نشنيدم، چشام يهو تيره و تار شد.
***
romangram.com | @romangraam